تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 445

مساهمون:

ص٤٤٥
( غش‌كن ) ها « 92 » و ( فتواگردان ) ها « 93 » و ( نسخه‌گردان ) ها « 94 » و ( خواب‌بين ) ها « 95 » و ( سفره‌اندازها ) « 96 » و ( بداهه‌گو ) ها « 97 » و ( غيب‌گو ) ها « 98 » و ( نظركرده‌شده ) ها « 99 » و
هامش
( 92 ) . مصنوعا غش و ضعف كرده به زمين افتاده دست و پا زده ، خود را كج‌وكوله كرده كف از دهن بيرون داده ، مردم رويشان پول ميريختند . ( 93 ) . گدايانى كه نوشته‌اى باسم و امضاى جعلى آخوند و ملائى بدست گرفته از مردم كه در آن كاغذ او را واجب الرعايه معرفى كرده فتوا داده بود استرحام نموده پول ميگرفتند . ( 94 ) . شيادانى كه نسخهء حكيم جلو اين و آن‌كه زن و بچهء مريض دارند گرفته كلاشى ميكردند . ( 95 ) . افرادى كه جهت مشكل‌گشائى مردم چيزى گرفته به اسمى كه با ذكر و دعائى كه با آن مىتوانند خواب راهنما ببينند گذران ميكردند . ( 96 ) . هركس را هر حاجت كه داشت بتناسب حاجتش و با ارتباط به امام حاجت‌روا پولى گرفته اسما برايش سفره ميانداختند ، باينگونه كه براى شفاى بيمار سفرهء امام زين العابدين بيمار و براى مسافر كه در غربت مانده بود سفرهء امام رضاى غريب و براى اولاد سفره حضرت على اصغر و براى حاجات متعدد سفره باب الحوائج يعنى موسى بن جعفر معلوم ميكردند . ( 97 ) . متشاعران درويش‌نمائى همراه كشكول كه جلو هر دكان و برابر هركس به تناسب شغل و سن و صورت ظاهرش دو بيتىاى در وزن دوبيتىهاى باباطاهر ميگفتند ، باينصورت كه مثلا اگر به نجار برميخوردند ميگفتند : تو كه در دست خود يك تيشه‌دارى - يقين دارم بسر انديشه دارى . دعاگوى توام هرروز و هرشب - كه از نوح پيمبر پيشه دارى . و مثلا اگر جوان دستمال بگردنى راميديد ميگفت : ببستىاى كه بر گردن تو دسمال - زيارت ميروى حتما تو امسال . بده چيزى به اين درويش مولا - كه روى غم نبينى هيچ احوال . ( 98 ) . نيرنگ‌بازانى كه كورى را تعليم داده نام و نشان ميگذاشتند كه مثلا در معركه اگر يك چوب به زمين زدم و پرسيدم من در دستم چه مىباشد تو بگو كلاه و اگر دو چوب به زمين زدم و پرسيدم پشت‌سرم كه مىباشد بگو فلانكس به اين نام و نشان « كه آن‌كس هم با همان نام و نشان از خود ايشان بود و بمردم ميگفتند هركس هر حاجتى دارد نيازش را داده بپرسد تا كور جواب بدهد و پس از دريافت وجه كور سخنى شادكننده ، مثلا حاجتى كه در دل دارى به خوبى روا خواهد شد ، يا مشكلى دارى به زودى بر طرف مىشود و از اين قبيل جوابش ميداد . ( 99 ) . چند تن همدست شده دستمالى به چشم كسى بسته ، يا عصائى زير بغلش نهاده راهش انداخته ، اطرافش را گرفته با فرياد و فغان او را نظر كرده شده ، كه كور يا شل بوده در خواب فلان امام را ديده كه دست بر چشم يا پايش ماليده گفته خوب شدى معرفى كرده برايش از مردم پول ميگرفتند و گهگاه دستمال را از چشمش كه هنوز بروشنائى عادت نكرده كنار زده چشم سالمش را نشان ميدادند ، يا عصايش را گرفته راهش برده دو مرتبه كه يعنى تا عادت كند به زير بغلش ميگذاشتند .
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 445 | جعفر شهرى باف