تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 448

مساهمون:

ص٤٤٨
( بيعار ) ها « 109 » كه خودشان ميگفتند ( خرج بيعار محل پاى كاسب محل ) و ( ولگردها ) « 110 » و ( جلوبگير ) ها « 111 » ، و پس از اين ( ليلاج ) ها « 112 » و قمارراه‌اندازها
هامش
- زمين بيرون بياورد و چون در آن حالت هيچ عاقلى اجازه مقابله با او را به خود نميداد همان را صورت قدرت و تفوق خود دانسته از مردم چشم‌ترس ميگرفت ، ولى بسا اوقات هم كه حريف‌هايش در گوشه و كنار مترصد ايستاده ، چندانكه قداره‌كش خوب شارت و شورت نموده ، فرياد و فغان سر داده ، از اينطرف آنطرف جسته عرض اندام مينمود ، در وقتى كه مستىاش بالا زده پايش به پايش پيچيده به زمين ميافتاد بر سرش ريخته با همان كارد و قمهء خودش حسابش را پاك ميكردند . ( 109 ) . گردن‌كلفت‌ها و مفتخورهائى كه خلاف ديگر لشوش كه با شر و شرارت طلب و توقع ميكردند ، اينان با روئى خوش و زبان نرم و خنده و شوخى دريافت نموده ، روزى ناهارى بند اين و شب عرق و مخارج آن را بند و بلاى آن و پول جيب را از اين و آن درخواست ميكردند . ( 110 ) . بچه‌لاتهائى كه با اجازهء خود نان از دكان نانوا و پنير و حلواارده و مثل آن از بساط بقال برداشته چاى و بستنى فالوده ، شيربرنج فرنى ، كله‌پاچه عدسىشان را بىمقدمه مؤخره‌اى اينجا آنجا خورده راه ميافتادند در اين ضرب المثل كه : لشى نان از پيشخوان نانوا برداشته به راه افتاد بقال در التهاب برآمد پرسيدند ؟ جوابداد نان بىپنير نميشود ! خرج قمار و ديگر حوائجشان را نيز از پول براى دعوا و دردسر راه انداختن گرفتن تأمين ميكردند . ( 111 ) . لش‌هاى گردن‌كلفتى كه دو نفر دونفر در كوچه‌ها و خيابانهاى خلوت خود را بمستى زده جلو عابران را گرفته پول عرق ميخواستند و چون طرف ابا مينمود غفلتا بر او آويخته جيب و بغلش را لخت كرده پا بفرار ميگذاشتند . ( 112 ) . كهنه‌قماربازهائى كه چون در اثر پيرى يا از قدرت‌افتادگى توانائى قمارخانه راه انداختن كه يكى از شرايطش گردن‌كلفتى بود نداشتند ، داور بردوباخت و درست و دغلى كردن قماربازها شده چيزى از برنده‌ها ميگرفتند و آنها را ليلاج ميگفتند ! پدرى تا پسر قمارباز خود را از آن كار منصرف كند روزى جهت تنبيه دادنش او را بر سر بام حمامى كه يكى از اين ليلاج‌ها از برهنگى در خاكسترهاى آن خزيده بود با پسر به ( قاپ‌بازى ) برآمده از ليلاج درخواست حكم مىكند و ليلاج همچنانكه سر به زانو در فكر بدبختى خود بوده ميگويد : يك ( خر ) و يك ( اسب ) و يك ( بطر ) كه درست هم بوده ؛ پس رو به پسر نموده -