تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 436

مساهمون:

ص٤٣٦
آنهائى كه از تخمهء پيمبر بوده يا صورتا و بدون داشتن انتساب خود را به وى و خانوادهء او نسبت داده سيد حساب ميشدند . اينان را دارائى و ندارى و فقر و غناء مطرح نبود و چندانكه توانسته بودند با همراه كردن تكهء سياه يا سبزى كه بر سر يا كمر ببندند مالك پنج يك درآمد و اموال مردم ميشدند و با گفتن اين جمله كه از هر پنج انگشت يكى مال سادات است « يعنى خمس » خود را از غير سادات طلبكار بدانند و آن را با زور و رو مطالبه بكنند ، و اين گروه هم اندك نبوده ، بلكه تقريبا اكثريت را تشكيل ميدادند ، چه هركس از روستا و آبادى و شهرستانى ميآمد اول خود را به لباس سيادت ميآراست و همان برايش كافى بود كه در همه‌جا موفقش داشته از همان ساعت تغيير لباس نانش در روغن افتاده بتواند سربار ديگران بشود ؛ باينصورت كه اگر گدا بود حق جدّش را ميخواست و اگر دارا بود حق جدّش را ميخواست و اگر كاسب و تاجر و كارگر و كارفرما حق جدش را ميخواست . در اين حالت كه اگر گداى عام يكشاهى درخواست مينمود ، گداى سيد يك قران ميخواست و اگر كاسب چيزى را به دو برابر قيمت فروخته بود اضافه‌اش را جزو خمس حساب ميكرد و تاجر كه ميگفت اگر گران هم ميخرى چون از سيد ميخرى برايت زيادتر خير مىكند و كارگر كه كمتر از سايرين كار كرده زيادتر مطالبه مينمود و كارفرما كه حق كارگر را كمتر داده ميگفت بقيه‌اش را بابت خمس حساب كن برايت بركت مىكند ، و عجيب‌تر اينكه خود مردم هم اين قرار را پذيرفته ملاقات با سيد و دادوستد و خريد و فروش با سيد اگرچه به ضرر و زيانشان هم بود برايشان بمراتب از غير سيد پسنديده‌تر ميآمد . پول اگر به گدا ميدادند به گداى سيد ميدادند ، اگرچه از تن و توشه و هيكل و قوت گردنش را تبردار نميزد ، به اعتقاد اينكه حاجتشان حتما روا خواهد شد و اگر رخت نو و لباس عروس و كفش و كلاه تازه و جهيزيه و اسباب عقد و هرچه از اين قبيل ميخواستند بخرند ، حتما بايد از سيد بخرند كه برايشان يمن و شگون