گروه نه تنها اقليت ، بلكه اكثريت جمعيت را تشكيل ميدادند و بطورى كه در آنزمان آمارگران خارجى احصائيه گرفته بودند ، بطور متوسط هر يكنفر مرد بالغ جوركش چهارده نفر مفتخور ميگرديد كه اين شامل اهلوعيال و متعلقات ، از پدر از كار افتاده و مادر پير و برادر خواهر نابالغ و دختر مطلقه و خويش و اقرباى مستمند ميشد و هنوز بديگر گروه نپرداخته بود ، در حالى كه اگر بمحاسبهء كامل و دقيق آن ميپرداخت شايد بيش از صد سىى مردم مملكت را تشكيل ميداد كه اندكى بمعرفى آنان ميپردازيم :
مقدمتا بايد گفت يكى از دلايل بوجود آمدن اين سرباران يا مفتخوران اول اعتقادات مذهبى مردم و ديگر بيسوادى و عدم فرهنگ اجتماعى بود كه ايشان را در هر كار و حاجتى متوسل به مذهب و منشعبات آن مينمود ، و ديگر رقت قلب و حسن ظنّ مردم بر گدايان و متكديان و ديگر ترس و عادت بترسيدن از هر قلدر و دولتى و لش و لات و اراذل و پرروى و بىآبرو كه از ستمگرىهاى سلاطين و حكام جابر و مأموران آنها و آشفتهبازارى اوضاع و احوال مملكت از ملوك الطوايفى و خانخانى و ارباب رعيتى و مانند اينها سرچشمه گرفته از قرون پيش استمرار يافته بود .
پس اول كسانى كه از جنبهء اعتقاد مذهبى مردم استفاده كرده سربار ميشدند آنهائى بودند كه در مساجد رخنه نموده منتسب مسجد ميشدند مانند : پيشنماز « 61 » و مؤذن « 62 » و مكبّر « 63 » و فراش و هركس كه به نحوى به مسجد بسته شده بود . دوم
هامش
( 61 ) . پيشوا يا برگزاركنندهء نماز .
( 62 ) . اذانگو .
( 63 ) . تكبيرگو ، يعنى كسى كه هنگام نماز برابر امام يا بر پلهاى از منبر مسجد ايستاده با گفتن كلماتى مانند : اللّه اكبر و الحمد لللاه و سبحان اللّه و مانند آن مردم را متوجه حركات امام و راهنمائى قيام و قعود بكند .