ميكردند ، بقيه با شعف دل و رغبت تمام نه تنها ارسال داشته ، يا فرستاده ، بلكه خود رفته دست گيرنده را هم بوسيده آن را تا دينار آخر و به حساب دقيق تقديم ميكردند و قبض آن را دريافت داشته وصيت ميكردند آن قبوض را در مردن لاى كفنشان بگذارند ! در حالى كه همين افراد وقتى پاى پرداخت ماليات دولت به پيش ميآمد تا ميتوانستند از زير بار آن شانه خالى نموده ، اگرچه با توسل به توصيه و رشوه و ديگر امور نامشروع بود از آن فرار ميكردند ، اينك با پرداخت مالياتهاى مستقيم و غيرمستقيم دولتى كه جهت انتظامات و رفع حوائج مملكتى به كار ميرفت و ميبايست ادا كنند دادن خمس و منظّمات آن بنامهاى زكات و رد مظالم « 65 » به مشتى بيكاره كه جز انباشتن شكم سيرناشدنى آنان و خوشگذرانى و بر روى هم نهادنشان به هيچ كار ديگر نميآمد چه صيغهاى بود مسئلهايست كه همچنان لاينحل مانده بود .
امامزادهها
بعد از اينها امامزادهها و تشكيلات آنها بود كه بيش از چهارصد از آنها در تهران شناخته شده بود و در هر شهر و ده و روستا و قريه و جاده و گذار و بلندىاى نبود كه گنبد يكى از اين امامزادهها سربلند نكرده باشد و بيكارهها و مفتخورهائى كه در آنها بنام متولى و زيارتنامهخوان و شمعدار و قارى و فراش و كفشدار و غيره و غيره مشغول لخت كردن مردم نبوده باشند و اينان نه تنها به يك گروه يا چند نفر ختم ميشدند ، بلكه هريك از اين اماكن را تا سه دسته بطور كشيك از طرف خودشان معلوم شده بودند كه مانند كارگران كارخانجات شش ساعت و
هامش
( 65 ) . پرداخت مبلغى به اهل ردا كه با آن تمام جرائم دزدىها و خيانتها و شرارتها و تجاوز به حقوق و نواميس مردم پاك شده دهنده مانند طفل از مادر متولد شده پاك و طاهر ميگرديد !