تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 433

مساهمون:

ص٤٣٣

و امّا برگزارى مجلس ختم

هرگز در مجالس ختم جز طهارت و تقوا و زهد و ورع و پاكى دست و چشم و دامن متوفى بميان نميآمد ، اگرچه در گذشته از پليدترين افراد و فاسق‌ترين آحاد اجتماع شناخته شده بود و كافى بود صاحب مرده مبلغى زيادتر از اجرت پرداخت كند ، تا چنان مرده‌اى بر روى منبر شسته تحويل بدهد كه صاحب مردگان خود بپاكيزگى مرده‌شان شك بكنند و در اين جهت كه گهگاه چه شيرين كارىها و مسخرگىها هم كه پيش ميآمد ، مثلا از سبب ناآشنائى روضه‌خوان با مرده كه هرگز كسى متوفى را در مسجد و پاى منبر و مانند آن نديده بود ميگفت : خدايش بيامرزد كه اين مرحوم هميشه در صف مقدم نمازهاى مسجد قرار ميگرفت و دائم الخمرى را كه غالب شبها آشنايان و رهگذران از ميخانه بر دوشش كشيده به خانه رسانيده ، يا از ميان گل‌ولاى نهرها و جوىهاى معابر بيرونش آورده بكناريش انداخته بودند ميگفت : كسى كه هرگز نماز شبش ترك نشده نماز عشا را به نماز صبح ميرسانيد ، و خبيث كنس ناخن خشكى را كه از لئامت و بخل آب از دستش نميچكيد بگويد : دستگير ضعفا ، حاجت‌رواى حاجتمندان ، كسى كه لقمه‌اى از گلو فرو نميداد تا از آن مسكين و درمانده‌اى را احيا و اطعام ننمايد و الى آخر و در مجلس ختمى كه كسى جهت مادر خود ترتيب داده بود و اين نگارنده نيز حضور داشت ، آخوند بدون دانستن جنسيت او كه زن يا مرد و پدر يا مادر صاحب مجلس بوده است گفت : خدايش غريق رحمات خود فرمايد كه چه اهل دل و اهل حالى بود و چه شبها را كه خود اين بنده با ايشان بصبح رسانيدم و از اين قبيل و صاحب مرده را غرق عرق خجالت و مجلسيان را دچار بهم نگريستن و تعجب و پوزخند و لودگى و مسخرگى گرداند !

دنبالهء مرده‌خورها

ديگر ترتيب‌دهندگان دسته‌هاى عزا و تشكيل‌دهندگان عزاخانه‌ها و حسينيه‌ها
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 433 | جعفر شهرى باف