تابوتكش و ( رحل و قرآنى ) « 40 » و ( اللاه خدا كريمى ) « 41 » و ( چارپايهكش ) « 42 » و ( كفشجفتكن ) « 43 » و قهوهچى و خدمهاش كه خدمت مجالس ختم و هيئتهاى سينهزنى و مانند آن ميكردند و ( گلاب و قهوهريز ) « 44 » و ( الفاتحهگو ) . « 45 » و در آخر آنچه شمول امور مرده از فرشانداز و ( ظرفى ) « 46 » و
هامش
( 40 ) . مأمور حملونقل جزوات قرآن و رحل « وسيلهء زير قرآن كه از تختهاى از هم شكافته درست شده براى قرار دادن قرآن در آن جهت قرائت به كار ميرفت و چون از هم گشوده شده روى زمين قرار ميگرفت دهانش مانند كتاب از هم باز ميگرديد ، در ساخت و سازهاى ساده و مشبك و منبت و مذهب » .
( 41 ) . افرادى كه پيشاپيش تابوت اموات حركت كرده ، جنازه را متوقف ساخته بالاى چهارپايه رفته كلمات زير را با صداى بلند ادا ميكردند : اللاه خداى كريم ، صمد و حىّ و واجب التعظيم ، « يعنى بزرگ است خداى ابراهيم » و در پى آن بمناسبت سنوسال ميت جملاتى هم ذكر مصيبت ميكردند ؛ از وقت به روى چهارپايه رفتن او تا آخر جنازه هم بايد بر سر دست تابوتكشان بلند شده باشد .
( 42 ) . كسى كه حمل چهارپايهء ايشان مينمود .
( 43 ) . كسى كه در تمام مجالس ختم و عزا كفشهاى واردين را گرفته جا داده ، نگهدارى كرده ، هنگام خروج جلو پايشان جفت مينمود . بعضى به اين كفشجفتكنها هم پولى انعام ميدادند .
( 44 ) . در ميان مجالس عزا معمولا يكنفر با پيالهاى قهوه و گلابپاشى راه ميرفت و به كف دست هر تازهوارد يك قاشق چايخورى قهوه ريخته كه او بايد با خوردن آن كام خويش را در مرگ درگذشته تلخ بكند و اندكى گلاب به كف دست ديگرش ميريخت كه بايد بسر و رو ماليده دماغ روح ميت را معطر بكند .
( 45 ) . كسى كه در وسط مجلس ختم قدم ميزد و با ورود هر تازهوارد جزوهاى از قرآن به دستش داده ، با صداى بلند فرياد ميكشيد ( الفاتحه ) كه حاضرين بايد اداى فاتحه بكنند ؛ اين جزو قرآن پارهاى از اجزاء 114 گانه بود كه مجموعا تشكيل يك قرآن كامل يعنى سى جزو آن را ميداد و چون هركس يكى از آنها را كه چند ورق بيش نبود قرائت مينمود چنان بود كه جهت مرده يك قرآن تمام ختم شده باشد ؛ روى اين حساب الفاتحهگو چون جزوى خوانده شده برميگرديد آن را در سمتى جدا از بقيه قرار ميداد كه با نخواندهها مخلوط نگشته حساب ختم قرآن خراب نشده باشد .
( 46 ) . كسى كه ظروف اين گونه مجالس را اجاره ميداد .