داده ميشد ، و در اين سفرهها هم بود كه انواع تجملات و خودنمائىها به كار رفته هركس ميخواست سفرهء خود را تجملىتر ، پرآبورنگتر و حسادتآميزتر ترتيب بدهد ، تا آنجا كه اواخر كار اين سفره زيادتر به ارائه موزهها و جواهرفروشىها و مد فروشىها ميمانست تا به سفره نذور و حاجات . و همراه آن سورچرانهايى كه به عناوين مختلف خود را به اين گونه مجالس مىانداختند ، افرادى از زن و مرد با كسوت تقدس كه با استفاده از عقيدهى مردم به خير و بركت قدومشان ، با دعوت و بىدعوت به مجالس مذكور راه يافته كه هنگام صرف غذا در صدر مجلس و سفره قرار ميگرفتند ، هرچند از حيث علم و تقوا و سواد پائينتر از بىاطلاعترين فرد اجتماع حاضر در مجلس ميبودند ، همراه ولعى در خوردن مأكولات ، تا آن حد كه كم جثهترينشان به اندازهء پرخورترين افراد صرف غذا مينمود . خوردن اين گروه نوع خاص به خود را داشت و تا گوشت و مرغ و حلويات و مقويات بود دست به برنج و نان و مانند آن نميبردند و تا شربتآلات و ميوهجات امثال انگور و خربزه وجود داشت لب به آب و دوغ و مايعات بىمقدار نمىآلودند .
در عريان كردن مرغ و جوجه از گوشت تا آن حد مهارت داشتند كه با يك فشردن چنگ بر سينهء مرغ تمامى آن را از گوشتهاى بدردخور تهى ميساختند و با دست بردن به بشقاب خورش تنها چيزى كه بدستشان ميآمد گوشتهاى درون آن بود و در خلال آنكه چشمشان پيوسته به سرتاسر سفره ميچرخيد تا هرآينه چيزى وافىتر در آن يافت شود آن را به اختيار آورند ، كه گاهى اين يورش چنان انجام ميگرفت كه تا تمام قد به داخل سفره سرازير ميشدند . غذا را با دست ميخوردند و هنگام شروع به غذا آستين را تا مرفق بالا ميزدند و در خوردن برايشان مطرح نبود تا به چه صورت شروع كرده به چه حالت خاتمه بدهند ، بلكه همه چيز را از چلوخورش و پلوگوشت و مرغ و كباب و ترحلوا و بورانى و ماست و لبو و لرزانك را يك جا در بشقاب روى هم ريخته صرف ميكردند ، از ترس آنكه مبادا از يكى از آنها محروم بشوند ، و در ضمن نيز كه ناخنك به دورى
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 426
مساهمون: جعفر شهرى باف
ص٤٢٦