اگر هم چيزى از آن به درد آخرتشان مىخورد آخرت خيلى دور بود ! آنها عجالتا شأن و شرف و عزت آبروى دنيا را ميخواستند و بسا كه ديگر مهمانان را هم بخاطر نشان دادن همين افراد كه مجلسشان را افتخار داده بود دعوت ميكردند .
در هر صورت هرجا آش بود ، اينان فراش آن بودند و محلى از سورچرانى و ضيافت و پذيرائى يافت نميشد كه يكى يا چند تن از اين طايفه حضور نداشته باشند .
در حرص به طعام و ولع خوردن آنها ايرادى هم نميتوانست وارد باشد ، چه اكثريت اين گروه را طبقات بىبضاعت و درماندهء جامعه تشكيل ميدادند ، كه غالب از قراء و قصبات و روستاهاى دور افتادهء مملكت به شهرها رو آورده تلافى مافات ميكردند . بچه دهاتىهاى محروميت كشيدهاى كه يا از برداشت ذهنى خود در مرغوبيت كسوت و شعائر مذهبى يا از راهنمائى رنود و خيرانديشان استفاده كرده روستاگرى را رها نموده و با از بر كردن مختصر شعر و حرف و حديثى وارد اجتماع شده جبران نديده ، نخوردهها مينمودند ، چه در هنگام مكتب بسا كه طعامشان از نان تهى ، يا با قاتق پنير و سبزىاى تجاوز نمينمود .
سورچرانها
سورچرانها و به زبانى مفتخورها چند گروه بودند كه اول آنها را گروه سابق الذكر تشكيل مىدادند . و پس از آنها شال سبزها و شال سياه به كمرها كه خود را منتسب به سادات ميخواندند . ديگر شال و فينه به سرها اعم از اينكه سيد بوده يا نبوده ، چه اين گروه را طبقهء مداح تشكيل ميدادند . ديگر عرقچين به سرهاى عبا به كول كه هم جزء گروه مداحها به حساب آمده ، هم جزء نوحهخوانها محسوب ميشدند . در پى ايشان طبقهء ( مردهخور ) ها « 39 » شامل قارى و
هامش
( 39 ) . كسانى كه از شام و ناهار و مخارج ترحيم اموات ارتزاق ميكردند .