بشقابهاى خورش و گوشت و مأكولات نزديك دوروبرىهاى خود ميزدند ، يعنى هرگز صبر نميكردند ، تا بشقابشان تمام شده دومرتبه بكشند ، بلكه سر بشقاب را پيوسته از خوردنى پر ميداشتند و تا هنگام سير شدن هم تا چيزى از ظرف خود بجا نگذارند ميگفتند ته بشقاب را خوردن و پاك كردن صواب دارد و تا آخر دانهء برنج و به چشم آيندترين ذره گوشت و چربى آن را با انگشت پاك كرده انگشتان را نيز ميليسيدند . كمر از سفره بلند كردن و راست نشستن و آروغ بلند زدن نيز جزء اعمال صواب سفره بود ! كه بايد انجام بدهند و خوردن خربزه و انگور پشت سر آن جزء واجبات طعام كه انگور معده را نرم مينمود و خربزه بدن را فربه ميساخت ، در اين روايت مجعول كه ميگفتند هر وقت رسول خدا خربزه ميل ميكردند به پشت دست خود مينگريستند تا فربه شدن آن را مشاهده بكنند !
صرف چاى شيرين بعد از غذا و طلبيدن قليان از تشخصات آنها بود و خوردن شيرينى بعد از چاى و قليان امثال باقلوا و قطاب و لوزينه و راحتى ، يا زولبيا باميه در فصل خود مكمل آن ميآمد . لاكن از آنسو هرگز لب به تخمه و آجيل نميزدند ، اگرچه جهت جشن عمركشان به مجلس آمده بودند ، خاصه قبل از غذا كه سد راه طعام ميگرديد و در عوض طلب ( خشكه ) آن ، همراه شيرينى و ميوه ميكردند كه در دستمال ريخته هنگام رفتن با عذرخواهى به دستشان بدهند ، و درباره ديگر مأكولات صرف شده صاحبخانه را با صراحت يا ايما و اشاره حالى كنند كه سهم خانوادهء آنها را نيز فراموش ننموده ، يا قابلمه كرده به دست خودشان داده يا توسط كسى همراهشان بكنند . البته بردن خود آنها مربوط به افراد بىنام و نشانهايشان بود .
چنانچه پذيرائى يك تن از اين افراد براى صاحب مجلس برابر بود با صد مهمانجا سنگين و اطعام دهها مستمند ، چه اين موجب اعتبار و آبرويشان گرديده در مجالس نامشان را به خيرخواهى و اهل مبرّات و نيكى افعال ياد ميكردند ، در حالى كه از ديگر مهمانان و فقرا هرگز اين فايده مترتب نميگرديد ، و
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 427
مساهمون: جعفر شهرى باف
ص٤٢٧