تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 423

مساهمون:

ص٤٢٣
- مهمانى از سفر برگشتن مسافر كه شب روز سوم سفرى تهيه شام ديده فاميل و دوست و آشنا را دعوت مينمود و مناسبتش تجديد ديدار بود « اگرچه در اين سه روز تجديد ديدار هم به عمل آمده بود » و در اين مهمانى هم بود كه روز آن چشم‌روشنىها از طرف واردان از هرچه كه لايق سفرى ميدانستند فرستاده شده شبش براى شام ميآمدند و از فرداى آن شب هم سر و سوغاتىهاى هركس كه در ظروفشان ، از قبيل طبق و بغچه و مانند آن فرستاده شده بود نهاده شده ارسال ميداشتند . اين سه مهمانى سنگين و محترمانه و بدون بزن‌وبكوب بود و مطرب در آن دعوت نشده دخيل نميگرديد . حرف مهمانان هم در اين مهمانى و در ورود بخانهء سفرى به اهل خانه اين بود كه ( چشم شما روشن ) و اهل خانه جواب ميدادند ( چشم و دلتان روشن ، ايشاللا پلو كربلا رفتن ، مشهد رفتن ، مكه رفتن خودتونو بخوريم ) . اين تعارفات در هر مهمانى ردوبدل ميشد كه در شب شش ، يا شب اسم گذاران ، واردان كه چشم‌روشنى هم به مناسبت دختر و پسر بودن نوزاد ، از گوشواره و تو سينه‌اى اللاه و يا ( وان يكاد ) « 37 » و ( آية الكرسى ) طلا ميبردند همين ( چشم شما روشن ) را ذكر كرده ( چشم دلتان روشن ) جواب ميگرفتند و يا ميگفتند : ( ايشاللا شب شش بچهء خودت ، يا بچه دخترات ، پسرات ) و در چشم شما روشن گفتن به خانوادهء عروس يا داماد هم جواب اين بود كه ( دلتان روشن ، ايشاللا عروس دومادى دختر ، پسراى خودتون ) . - مهمانى وليمهء خانه كه براى صاحبخانه چشم‌روشنى برده به شام يا ناهار ضيافت ميشدند و اين چشم‌روشنىهائى بود كه عوض نداشت و عوضش همان پذيرائىاى بود كه از ايشان به عمل ميآمد . معمولا چشم‌روشنى خانه خريده هم از ديگر چشم‌روشنىها سنگين‌تر ميآمد ، چه ميگفتند تازه خانه خريده سرمايه‌اش
هامش
( 37 ) . آيه‌اى از قرآن كه بر روى طلا كنده به گردن طفل ميانداختند و عقيده داشتند كه دفع چشم‌زخم مىكند .