ميگفت سلام برسونين و مهمان جواب مياد : سلامتى ، يا خانومى آقائىتونو ميرسونيم و ( خدا نيگردار ) ، خداحافظ گفتنهاى مكرر مهمان از هم جدا شده مهمانان رفته ميزبانان بازميگشتند . البته اين صورت خداحافظى مردها با يكديگر و صاحبخانه با مهمانان تازه با هم آشنا شده بود كه به همينجا ختم ميگرديد ، و گرنه در خداحافظىهاى زنان با قوم و خويشها و خاله خانم باجىهاى پرسابقه آخر خداحافظى تازه اول گفتگوهاى فراموش شده و بگو ، بشنوها ميبود و چهبسا كه در بعضى اوقات طول مدت سخنان بعد از خداحافظى كه تازه مثلا با اين جمله از جانب يكى از طرفين كه ( راسسى يادم رفت بگم ) و از اين قبيل آغاز ميگرديد خيلى زيادتر از طول خود مهمانى ميشد كه دو زن يا چند زن با بر سر پا نگاهداشتن شوهر و بچهها يا ديگران ( دل داده قلوه گرفته ) « 11 » بىخيال و بىتوجه بسايرين مشغول به حرف ميشدند ، تا يكى از افراد طرفين بصدا درآمده سخن آنها را قيچى بكند ، و دوباره اول خداحافظى ميشد كه همان سخنان ، كمتر و زيادتر از اول شروع شده به آخر ميرسيد .
صورت گفتگو در مهمانىها
معمولا جلسات مهمانى از سه شق خالى نبود كه يا جلسات تماممردانه از دوستان و آشنايان و همكاران و مانند آن بود و يا تمامزنانه از همسايگان و قوم و
هامش
( 11 ) . گرم و پرحرارت و دنبالهدار با هم حرف زدن .