تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 410

مساهمون:

ص٤١٠
صاحبخانه : بروبچه‌ها چطورن ؟ مهمان : دسس شمارو ميبوسن . صاحبخانه : روى ماهشونو ميبوسم . صاحبخانه : متعلقون همه خوبن . مهمان : همه خوبن ، سلام ميرسونن . صاحبخانه : بزرگيشونو ميرسونن ، خب چه عجب ازين‌ورا تشريف آوردين ! راه گم كردين ! مهمان : اختيار دارين ، ما كه هميشه زحمت ميديم ، اين شمائين كه سايه‌تون سنگينه بايد دعوتتون كنن . صاحبخانه : ما كه سرمونو ميزنن ، پامونو ميزنن اونجائيم ، اين شمائين كه مث ستارهء سهيل ميمونين ، سالى يه دفه پيداتون ميشه ؛ خب ديگه تعريف كنين ، كار و بارا چطوره . مهمان : اى ! بدى نيس ، نون بخور نميرى ميرسه ميخوريم دعا بجون شما ميكنيم . صاحبخانه : خدا جونتونو نيگر داره ؛ خب ! آقا پسرا ! خانوم دخترا ، عروسا ، دومادا ، نور چشمىها ، نوه‌ها چطورن ؟ مهمان : همگى خوبن ، دعا ميكنن . صاحبخانه : شكر خدا ، خب تازه چه‌خبر ؟ مهمان : خبر سلامتى . و الى آخر به همين شيوه و همين كلمات تا انتهاى مجلس كه هر تعارف صاحبخانه را بايد جوابى مناسب مهمان بدهد و هر حرف مهمان را بايد پاسخى مناسب صاحبخانه بياورد ، تا خوردنىها خورده شده ، شام يا ناهار برگزار گرديده موقع خداحافظى برسد . در اينجاست كه باز صاحبخانه شروع به تعارفات خداحافظى نموده ميگفت :