صاحبخانه : بروبچهها چطورن ؟
مهمان : دسس شمارو ميبوسن .
صاحبخانه : روى ماهشونو ميبوسم .
صاحبخانه : متعلقون همه خوبن .
مهمان : همه خوبن ، سلام ميرسونن .
صاحبخانه : بزرگيشونو ميرسونن ، خب چه عجب ازينورا تشريف آوردين ! راه گم كردين !
مهمان : اختيار دارين ، ما كه هميشه زحمت ميديم ، اين شمائين كه سايهتون سنگينه بايد دعوتتون كنن .
صاحبخانه : ما كه سرمونو ميزنن ، پامونو ميزنن اونجائيم ، اين شمائين كه مث ستارهء سهيل ميمونين ، سالى يه دفه پيداتون ميشه ؛ خب ديگه تعريف كنين ، كار و بارا چطوره .
مهمان : اى ! بدى نيس ، نون بخور نميرى ميرسه ميخوريم دعا بجون شما ميكنيم .
صاحبخانه : خدا جونتونو نيگر داره ؛ خب ! آقا پسرا ! خانوم دخترا ، عروسا ، دومادا ، نور چشمىها ، نوهها چطورن ؟
مهمان : همگى خوبن ، دعا ميكنن .
صاحبخانه : شكر خدا ، خب تازه چهخبر ؟
مهمان : خبر سلامتى .
و الى آخر به همين شيوه و همين كلمات تا انتهاى مجلس كه هر تعارف صاحبخانه را بايد جوابى مناسب مهمان بدهد و هر حرف مهمان را بايد پاسخى مناسب صاحبخانه بياورد ، تا خوردنىها خورده شده ، شام يا ناهار برگزار گرديده موقع خداحافظى برسد .
در اينجاست كه باز صاحبخانه شروع به تعارفات خداحافظى نموده ميگفت :
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 410
مساهمون: جعفر شهرى باف
ص٤١٠