مهمان : وخت بسياره بازم خدمت ميرسم ، يا ميرسيم ، حالا نوبت شماس ، بفرمائين كى تشريف مييارين ؟
صاحبخانه : مگه ميخوائيم لقمه پس بگيريم !
مهمان : اين چه حرفيه ، ميخوائيم زيارتتون كنيم .
صاحبخانه : چشم خدمت ميرسيم .
مهمان : نه ! ! اينكه تعارفه وختشو معلوم كنين بدونيم .
صاحبخانه : گفتم كه خدمت ميرسيم ، حالا دير نميشه ، تازه خدمتتون بوديم .
مهمان : اين نشد تا نگين پا بيرون نميذاريم .
صاحبخانه : چه بهتر ، ما از خداى دو جهون ميخوائيم شما تشريف نبرين .
مهمان : جون خانوم كوچولو ، يا آقا كوچولو ، يا فلان و فلان « هركه عزيزتر بود » وختشو بگين كى منتظرتون باشيم ، نترسين ما مث شما براتون شيلون نميكشيم .
صاحبخانه : ديگه چوبكارىمون نكنين ، ما كه كارى نكرديم .
مهمان : ديگه ميخواسسين چيكار بكنين . ( در حالىكه پا به پاى هم تا دم در ميآمدند . )
صاحبخانه ميگفت : اما اين خيلى بد شد به اين زودى رفتين .
مهمان : نه ! خيلى هم خوب بود و خوش گذشت .
صاحبخانه : خونهء خودتون بود .
مهمان : خونهء اميدمونه ؛ خب ! خداحافظ .
صاحبخانه : راسراسى تشريف ميبرين !
مهمان : آره ديگه مرخص ميشيم ، شمام بفرمائين تو بده رو پا وايسادين .
صاحبخانه : خوشآمدين ؛ به سلامت ، قدم به چشم ، بازم ازين كارا بكنين .
همچنانكه تا وسط كوچه و جلوتر مهمان يا مهمانان را بدرقه كرده يا ميكردند « 10 » و از اين گونه تعارفات ردوبدل ميشد ، كلمات آخرين كه صاحبخانه
هامش
( 10 ) . رسم بود كه مهمان را تا هفت قدم بدرقه ميكردند و اين كمترين رقم قدمى بود كه طبق روايات در اين خصوص بايد مهمان را بدرقه بكنند . همچنين دربارهء جنازه و نعش از رسوم بود كه با ديدن آن بايد دستكم هر بيننده آن را تا هفت قدم تشييع بكند « توضيح آنكه درباره حركت جنازه بگورستان هنوز اتومبيل نعشكش و مانند آن پيدا نشده بود و مردم جنازهها را با دوش حمل ميكردند » .