آخه اينكه نشد اومدن .
مهمان : نه ديگه ، زحمتو كم ميكنيم .
صاحبخانه : خدا مرگم بده آخه كجا به اين زودى ! مگه عقب آتيش اومده بودين « 9 » ؟ !
مهمان : اختيار دارين ، يعنى ازين بيشتر زحمت بديم .
صاحبخانه : چه زحمتى ، خيلىام راحت بود . حالا ميموندين شب يا صبح ميرفتين .
مهمان : نهديگه خيلى زحمت داديم ، ايشاللا دفهى ديگه .
صاحبخانه : خلاصه من كه هيچ دلم نميياد بذارم برين .
مهمان : خدا دلتونو شاد كنه ، ايندفه كه اومدم ، يا اومديم زيادتر زحمت ميديم .
صاحبخانه : در هر صورت منزل خودتونه .
مهمان : خدا صاحبشو زنده بذاره .
صاحبخانه : خدا شمارو زنده بذاره و بچهها و كوچيكتراتونو چراغ دلتون كنه ؛ چى بگم من يا ما كه سير نميشيم اما هرطور دلتون ميخواد .
هامش
( 9 ) . كنايهاى از قرض گرفتن همسايهها آتش را از يكديگر جهت روشن كردن سماور و اجاق و چراغ و امثال آن ، كه اين از رسوم هر اهل خانه بود كه جهت صرفهجوئى در مصرف كبريت هريك از آنها كه صبح زودتر سماور يا اجاق روشن ميكردند ديگران انبرى كه بسرش حب ذغالى بود در دست گرفته ، آمده ذغال را داده آتش ميگرفتند . غالبا اگر آتش حاضر بود چراغ را نيز با آن روشن ميكردند ، به اين صورت كه اگر شعله داشت با شعلهء آن و اگر نداشت با فوت كردن كه چندان به آتش ميدميدند و نزديك فتيله نگاه ميداشتند تا مشتعل شده فتيله را روشن نمايد . همچنين آن گل آتش مايهاى بود جهت گيراندن آتش قليان و غيره كه روى ذغالهاى ديگر در آتشگردان گذارده ميگرداندند ؛ كه البته فقر عمومى را در اين زمينه نبايد از نظر دور داشت .