مهمان : بوى شمارو آوردم ، يا آورديم .
صاحبخانه : بفرمائين ، بفرمائين تو در مهمونخونه وازه .
مهمان : خدا اين در خونهرو هميشه و از نيگر داره ، يا : گشاده باد به دولت هميشه اين درگاه ، به حق اشهد و ان لا الاه الى اللّه .
صاحبخانه : بفرمائين بالا .
مهمان : همين دم نشستم ، همينجا خوبه ، بالا پائين نداره .
صاحبخانه : نه ، نه ! نميشه ، چرا خجالتمون ميدين .
مهمان : خجالت مال دشمنتون باشه .
صاحبخانه : بفرمائين دهنتونو تازه كنين .
مهمان : قربون دستتون چرا زحمت كشيدين .
صاحبخانه : قابلى نداره بفرمائين .
مهمان : صاحبش قابله .
صاحبخانه : چرا چيزى نميخورين ، بفرمائين !
مهمان : صرف شد ، بفرمائين خودتونم بشينين .
صاحبخانه : در خدمتم ، يه چيزى بذارين دهنتون .
مهمان : همهچى صرف شد خدا زياد كنه .
صاحبخانه : اى بابا چرا چيزى نميخورين ! مگه روزه گرفتين .
مهمان : شما خودتون بفرمائين همهچى ميخوريم .
صاحبخانه : خب حالتون چطوره ؟
مهمان : الحمد لللا .
صاحبخانه : حالتون خوبه ؟
مهمان : اى ! بد نيسسيم .
صاحبخانه : دماغتون چاقه ، خوبين ، خوشين .
مهمان : به خوشى شما . عيبى ندارم ، يا نداريم .
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 409
مساهمون: جعفر شهرى باف
ص٤٠٩