دشمن و دورى از حيله و نيرنگ و تزوير و پندار بد و خوشخلقى و خوشسيمائى تفويضى و محبت بخلق و مانند آنشان بود كه كفه ترازوى محاسنش را در مقابل ناپسندىهايشان صد چندان مينمود و در هر صورت از عالى و دانى و كاسب و تاجر و لش و لات و نمازخوان و عرقخور و قدارهبند با خصوصيتى پسنديده و فضيلتى انسانى شناخته ميشدند كه توجيه تمايز و وسيله حسن ختام و نام نيكشان ميگرديد اگرچه آن تنها يك خصيصه و يك امتياز بوده باشد . از واقعيت و بىريائى علماى دينيشان همين بسكه با مردم ميآميختند و با جماعت حشر و نشر مينمودند و سلام ميكردند و مهمانى و ضيافت ميدادند و بر روى بوريا مينشستند و با نان تهى و آنچه از حلال طريق ميرسيد قناعت ميورزيدند و آنچه بر ديگران ميخواندند خود به عمل ميآوردند و چون دامن از بستر جهان ميكشيدند تهىدستانى بودند كه از مال دنيا مگر عمامه و عبائى داشتند كه بر روى نعششان نهاده ميشد بجز غيربوميان و از اطراف گريختگانى كه سادهدلى و خوشباورى طهرانيان را شناخته با حيله و ريا تحت لواى عبا و آبروى عمامه مردم را سر و كيسه كرده ماترك اين و آن ربوده ، موقوفات و مبرات آن و اين كشيده جيب و انبان خويش مىانباشتند .
اگر مستمندى يافت ميشد عالم محل بود كه برعايتش ميشتافت و اگر بيوهزن و بىسرپرست بود ( داش ) گذر بود كه تكفل و سرپرستيشان را عهدهدار ميگرديد و اگر دختر دم بخت بىبضاعت و جوان عزب بىسرمايه بود اهل كوچه و بازارچه بودند كه وسائل عروسى و جهاز و سرمايهشان را فراهم كرده بانى خير ميشدند .
بيمارى در خانهاى يافت نميشد كه همسايگان تا خانهها آنسوتر همه روزه بعيادتش نشتافته بىنوايان ايشان را چيزى در زير بستر و بالين نگذارند و قرضمندى ديده نميشد تا پيشتازان خيرى نيافته به اداى ديونش نپردازند و محبوس و گرفتارى نه كه با جمعآورى اعانه وسيله استخلاصش را فراهم ننمايند ، مگر دولتيان و غربتيانى كه جز دستبگير و جيبكنى نداشته ، از گدا
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 403
مساهمون: جعفر شهرى باف
ص٤٠٣