تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 400

مساهمون:

ص٤٠٠
عشق ميورزيدند بىآنكه از آن نظر استفاده‌اى داشته يا درصدد سرقت فكر و روح و جسم او بوده باشند و اگر مهمانىاى ميدادند تنها بخاطر آنكه تجديد عهدى نموده ساعتى را در ملاقات دوست بخوشى بگذرانند ، بدون آنكه هيچگونه سوء منافعى را از آن منظور داشته ، پست و مقام و موقعيت و جاه و جلالى مقصود داشته باشند . عالم اين محل عالم آن محل را ميشناخت چنان كه گوئى خويشتن را ميشناسد و داش‌مشدى و لوطى و قهوه‌چى و سخنور و لات و آدم حسابى و كاسب و تاجر اين بازارچه داش‌مشدى و لوطى و كاسب و تاجر آن بازارچه را ميشناخت آنسان كه از خويش مطلع مىباشد . از اين‌رو كسى از اين سوى شهر به آن سوى شهر به نيرنگ‌سازى و حقه‌بازى نميتوانست رفته كلاه اين و آن را بربايد و كسى بنامها و عناوين قلابى نميتوانست از اين گوشهء شهر به آن گوشه كشيده باب شيادى و شيطنت و دغل‌بازى و ناپاكى و حيله‌گرى بگشايد . شهرى بود كوچك و خلوت كه جمعيتش از دويست و پنجاه هزار نفر تجاوز نمينمود و تا آن حد خلوت و آسوده كه در وسط روز بطور انگشت‌شمار اياب و ذهاب‌كنندگان خيابانهايش شمرده ميشدند و تا آن اندازه خودمانى و در آزادى كه ( هركجايش بايستى ، كسى نگويد كيستى ) و در مركزىترين نقطه آن مردم كنار جويهايش نشسته ، خوابيده به خوردن و بازى و شوخى و آوازه‌خوانى مشغول ميشدند بدون آنكه سد معبرى كرده ، مانع كسب‌وكار و رفت‌وآمدى گرديده زحمتى ديده مزاحمتى داشته باشند . غريب و بيگانه در آن بندرت يافت ميشد كه موجب ترديد و ترس و وحشتشان گرديده از حرف و سخن و گفتگوى با كسى ناراحتى و شك‌زدگىاى داشته باشند و جاسوس و مفتش و خبرچين و سعايت‌چى و مانند آن‌كه مردم آنها را ولدزنا و تخم حرام و ولد حيض ميدانستند ميانشان يافت نميشد تا حرف و سخن و خواب و آسايش و راحت نداشته باشند و جملهء ( پشت‌سر او . . . زن او ) را جهت عقده‌داران سرلوحه تربيت داشتند كه
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 400 | جعفر شهرى باف