و رنجها و بيمارىها و بلاهائى كه مهمان از خانه ميزبان با خود خارج ميسازد ، كه در اين بابت از مهماندوستى تهرانىها هرچه گفته شود كم آيد در حدى كه مثلا جلو قهوهخانه نشسته حتى پول چاى خود را در جيب نداشتند و چون چشمشان در آنسوى خيابان بآشنائى ميافتاد كه با عدهاى راه خود ميروند جمله را با سماجت خوانده با اشتياق پذيرائى نموده اگرچه با قهوهچى محاسبهء طلب و بدهى و نقد و نسيه نداشته كيسه چپق و اسباب جيب خويش را گرو بگذارد و در چلوىها و خوراكىفروشها به همين حساب هرچند آنها را راهى كرده خود گروگان مانده شاگرد دكان را به خانه و اطراف جهت پول غذاى آنها روانه نمايد و در تعارف صرف خوراكىها و غذاها هرچه بود در حد مبالغه تا آنكه اطرافيان را از آن چشانيده شريك نمايند .
غيرت و لوطىگرى و مردانگى از ديگر صفات حميدهء آنها به حساب ميآمد كه ناپاكترين آنها در امانت و نواميس ديگران تعصب ورزيده حتى خيال خيانت در سر نميپرورانيدند تا آنجا كه مردم زن و بچه و مال و دارائى خويش را در سفرها و وصيتها بدست آنها اگرچه از جمله اراذلشان باشد سپرده آسودهترين خيالات را براى خويش فراهم ميساختند .
اگر معايبى مانند غدّى و كلهشقى و يكدندگى داشتند آنها از علو طبع و بلندى همت و زير بار منت نرويشان بود كه سر به تمكين فلك فرود نميآورند اگرچه از گرسنگى پا بسوى قبله دراز نمايند و در مقابل محامدشان از قبيل خيرخواهى و گشادهدستى و رحميندلى و نجابت ذاتى و حيا و فروتنى و تواضع و انسانيت و اهلوعيالپرستى و سادهدلى و بردبارى و قناعت و آزادگى و درويشصفتى و بىاعتنائى بمصائب و گذشت و اغماض كه خون پدر و فرزند را با يك من بميرم و تو بميرى و يك بوسه از هم صرفنظر ميكردند و سخاوت طبع و مردانگى و جوانمردى و عدل و نصفت و بىپروائى و شجاعت و تهور در برابر ظلم و ظالم و حقشناسى به دل و صافى و صداقت قلب و زبان با دوست و
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 402
مساهمون: جعفر شهرى باف
ص٤٠٢