هرچه را هرچه هم زشت و ناپسند شنيده رد ميشدند و كسى نبود تا آن عرض را به درز مقامات و بالاترىها برساند . خوشبرخوردى و عزت و تعارف و بفرمائيد و علاقه و جلب و جذب و شور و حال و خنده و تبسم و لهو و لعب و لغو و هزل و سخره و طيبهء باهم از جمله امور متعارفشان بود كه با آن غم دلها را گشوده آشنائىها و دوستى و رفاقت را هرچه بيشتر تثبيت ميكردند و پرسوجوى از حال هم و به رفع مشكلات يكدگر برآمدن از جمله امور متعارف كه تفكيكپذير نميگرديد ، در عادات بومى و اعتقاد به روايت ( واى به حال مسلمانى كه سه روز از احوال همسايه و برادر دينى خود غافل بوده باشد ) و روايت ديگر آنكه ( پيغمبر اسلام را هرروز جهودى خاك و خاشاك و خاكستر بر سر ميافشاند و چون روزى جسارت او مشاهده نشد حضرت به احوالپرسيش برآمد و چون بيمارى او را بعرضش رسانيدند بعيادتش شتافت ) .
مهماندوستى و مهمانپرستى و غريبنوازى را به حد مبالغه ميرسانيدند ، چه اولا اين از خوى طبيعى و نهادى آنها بود كه با شيرشان اندرون گشته با خونشان عجين شده بود ، اگرچه تنها مصارف خويش را جلو مهمان ميگذاشتند و ضيافت و عشق پذيرائى بيگانه و خودى از مشتهيات سيرىناپذيرشان كه ايشان را بدان معروف و مشهور گردانيده از ديگر طوايفشان ممتاز ساخته بود ، با قبول حبيب خدا بودن مهمان و اينكه چون بيايد ابواب رحمات و نعم را بر ميزبان گشوده درهاى بلايا را بر وى مسدود مينمايد و عقيدهء آنكه مهمان روزى خودش را پيش پيش ميفرستد و تصديق اين روايت كه : در زمان نبى اكرم چون مردى از زنش به پيش حضرت شكايت ميبرد از اينكه عيال من از مهمان بدش ميآيد و حضرت روزى سر زده به خانه آنها ميرود و زن در اطراف جنابش انواع مأكول و مشروب و گل و گياه را مشاهده مينمايد و چون خارج ميشوند زن مار و عقربهائى را مينگرد كه برايشان آويختهاند و چون سبب آن حال را از مقامشان سئوال مىكند حضرت ميفرمايند صورت اول نعمتهائى است كه مهمان با خود ميآورد و حالت دوم درد
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 401
مساهمون: جعفر شهرى باف
ص٤٠١