از همان شروع به كار زن كه با شوق و حرارت مشغول آتش روشن كردن و آتش گردان « 68 » چرخاندن ميگرديد ديگر زنان خانه متوجه ميشدند كه بايد از او طلب ( سلطان نقى ) « 69 » بكنند و مرد او را هم كه همسايگان دكان يا رفقاى محلى حالى ميشدند . چه وضع صبحانه در اين روزها تفاوت مينمود و زن براى مرد ، از هرچه كه بود ميتوانست تهيه بكند و يا مرد را به سراغ خريدن آن ، از كلهپاچه و عدسى ميفرستاد و سنگ تمام ميگذاشت و براى دهانگيرهى قبل از ظهرش هم كه چيزى از غذاى شب كه براى ناهار خود گذاشته بود در دستمال بسته موقع رفتن به دستش ميداد . از جمله نان و گوشتكوبيده كه براى اظهار نظر رفقاى مرد مشخصهى آن بود « 70 » در داستان زير كه از آن ساخته شده بود .
ماجراى نان و گوشت كوبيده !
نجارى همه روزه همسايهء دكانش را مشاهده مىكند از خانه دستمال بستهى نان و گوشتكوبيده ميآورد و به خيال عزيز بودنش پيش زن كه برايش دهانگيره تكهگيرى مىكند حسرت مىخورد ، تا روزى سبب عزيز بودنش را جويا مىشود و همسايه ميگويد اين از وقتى است كه زن دوم گرفتهام .
نجار بتصور اينكه زنهايش به چشم همچشمى و خودشيرينى برايش چاشتبندى درست ميكنند او هم زن دوم ميبرد كه زنها فهميده شب به خانه هريكشان كه ميرود بيرونش ميكنند و ناچار شام شبش ديزى بازارى « 71 » مىشود و
هامش
( 68 ) . وسيلهاى براى تهيهء آتش ذغال . زنبيلمانند كوچكى به اندازهء پياله ، بافته شده از مفتول ، همراه دستهاى از سيم و حلقهاى بر سر آن جهت چرخاندن . كه در آن ذغال ريخته كهنهى نفتى يا يكى دو گل آتش برويش گذاشته و چرخانده ذغالها را ميگيراندند .
( 69 ) . صحيح آن سلطان حقى مىباشد . اسم وليمهاى كه زنها از هم بخاطر كسب همبسترى از شوهر ميخواستند . بجا مانده از حقى كه در اين مورد پادشاهى از رعايا طلب ميكرده .
( 70 ) . نشانهء پذيرائى شدن ، توسط زن بخاطر انجام دادن همبسترى .
( 71 ) . ديزىهاى يكنفره به اسم ديزى صننارى .