راسسهرو واسهش كباب كن - انگورو واسهش شراب كن . مجلسو واسهش خراب كن - دارارو واسهش طناب كن . محمود بالا بالا - آش ميخورى بسم اللا . « 66 »
بعد از اذان
از اين هنگام ، يعنى بعد از اذان سحر بود كه بزرگترها روى بچهها را پوشانيده از بام به زير آمده ، اگر غسل لازمشان بود مردها به حمام رفته و زنها در كنار اطاق ، يا پاشير آبانبار آب به تنشان ريخته ، با غسل ترتيبى خود را پاكيزه ساخته ، اداى فريضهى نماز ميكردند و پس از آن با آتش كردن سماور مشغول تهيهء صبحانه ميگشتند . كار آتش كردن سماور و چيدن اسباب سماور از پهن كردن سوزنى « 67 » و گذاشتن سينى و جام زير سماورى و سينى استكان نعلبكى ، با استكان نعلبكىهاى شستهى برق انداخته به روى آن و قورى روقورى كشيده كه روى سماور بگذارند از كارهاى متداولشان بود ، تا صبحانه ، چه بوده و چه عادتشان باشد . اما كار تهيه صبحانه ، از مقدمه كه سماور آتش كردن باشد تا مؤخره در روزهائى كه حمام واجبشان شده بود ، رنگ و روى ديگر ميگرفت به آنگونه كه
هامش
( 66 ) . اين قصه در تاجگذارى محمد عليشاه بمناسبت عشرتطلبىهايش به صورت زير ساخته مىشود و با قهاريتها و برخوردهاى خونينش با مشروطهطلبان به صورت فوق تغيير مييابد :
آى قصه قصه قصه - نون و پنير و پسسه - ممدلى شا نشسسه . اين درو واكن سليمون - اون درو واكن سليمون - قالى رو بكش تو ايوون . گلاى قالى كبوده - اسم دائيش محموده . راسسه رو بيگير كباب كن - انگورو بيگير شراب كن - بخور و دلارو آب كن . و در قصهى فوق علاوه بر اشاره به رفتارش با مردم ، جملهى آش ميخورى آخر آنكه خط و نشان كشيدن ، نظير ( يك آشى واسهت بپزم كه چار انگش روغن روش باشه ) مىباشد .
( 67 ) . بغچهاى از مخمل ، يا شال كه بر آن سوزنزنىها و مليلهدوزىهاى زيبا ميكردند .
همچنين براى گستردن زير پا در سر بينه حمام .