تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 389

مساهمون:

ص٣٨٩
راس ، يكى دسّ چپ . از اون چشمه دسّ راسسيه يه مش آب بزن بصورتت ، اما مبادا از چشمه‌ى دسّ چپ بزنى ! دختر همونطورى كه ديب گفته بود رف ته انبارى چا و از چشمه‌ى دس راسسى يه مش آب زد به صورتشو و دس ديبو كه بهش محبت كرده پنبه‌شو داده و اونو واسه‌ش ريسيده بود ماچ كرد و همچى كه بالارو نيگا كرد حالا چه‌جورى خودشو به سر چا برسونه ؟ ! ديب همونجورى كه كمرشو گرفته بود آورده بودش پايين ، كمرشو گرفت و به يه چش هم زدن گذوشتش لب چا و گف خدا پشت و پنات . دختر از يكطرف خوشحال شده بود كه پنبه‌هاش بدسسش اومده بود و بالاتر از اون كه واسش ريسيده شده بود و از اينطرف كه حالا با اين تاريكى كه چش چشو نميبينه چه‌جورى بره خونه جواب دير اومدنشو بده كه زن‌باباش واسه‌ش حرف در نياره و هرجورى بود بخچه‌شو زد زير بغل ، افتاد به را . اما همين‌كه يه خورده رف ديد جلو پاش روشن ميشه مثّ اين‌كه ماه ميتابه و هرچىام تن‌تر ميره نوره جلوترش ميره و دوون دوون خودشو رسوند به خونه و همونجورى كه تو راه فكر كرده بود از پشت در اطاق شنف زن‌باباش داره پيش باباش بدشو ميگه ، پرش « 47 » ميكنه . ناچارى رف تو اطاق و باباش كه بدجورى آتيشى « 48 » شده بود ، همچى گه هردود كشيد بره طرفش چش زنش خورد به صورت دختر و تا نور پيشونيشو ديد از حسودى جيغى كشيد و غش كرد رو زمين كه باباش اونو گذوشت رف پيش زن‌باباش و از جيغش همسايه‌ها جمع شدن تو اطاق و گفتن از ديدن ماه پيشونى اونجورى شده و از همون وخت‌ام كه اسم دختر شد ماه‌پيشونى . بمال و وامال ، گلاب به صورتش زدن . كاگل « 49 » زير دماغش گرفتن تا
هامش
( 47 ) . كسى را عقده به دل كردن ، بدبين ساختن ، آشوفتن ، عصبانى و آتشى كردن . ( 48 ) . عصبانى خطرناك . برافروخته . - ( 49 ) . كاه‌گل ، آب‌زدهء كاهگل كهنه را راحت‌كننده‌ى قلب رنجور و غشى و مصروع و مثل آن ميدانستند .