تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 388

مساهمون:

ص٣٨٨
ديبه خوشش اومد گف باريك اللا . حالا بگو ببينم موآى من قشنگ‌تره يا موآى ننه‌ت . دختر گف موآى شما كجا موآى ننه‌ى من . موآى ننه‌ى من مث نمد ميمونه ، موآى شما مث گلابتون « 45 » . پرسيد شيپيشاى سر من خوشگل‌ترن ، يا شيپيشاى سر ننه‌ت ؟ دختر گف شيپيشاى سر شما كجا ، شيپيشاى سر ننه‌ى من . شيپيشاى سر ننه‌ى من ريز و سيا و لاغرن ، شيپيشاى سر شما درشت و چاق و سفيد ، مث منيژه‌خانوم . ديبه گف باريك اللا ناخونامو بيگير . گف به چشم و وختى اومد بيگيره ديبه پرسيد ناخوناى من خوب‌ترن يا ناخوناى ننه‌ت ؟ دختر گف ناخوناى شما كجا ناخوناى ننه‌ى من . ناخوناى ننه‌ى من سرشون پيدا نيس ، بيرونيمدن ، ناخوناى شما مث شن‌كش ميمونه . و ديبه يكىيكى جاهاى تنو بدنشو از چش و گوش و دهن و دماغ و دس و پا پرسيد كه با مال ننه‌ش كدوم قشنگ‌ترن و دختر همه‌رو مال ديبو خوب‌تر و قشنگ‌تر گف كه ديبه خيلى خوشش اومد و باريك اللا آفرينش گفت و پرسيد حالا كه دختر خوبى بودى تعريفمو كردى بگو چى ميخواى بهت بدم و دختر كه ديرش شده بود گف سلومتى شمارو ميخوام تا پنبه‌مو زودتر بدين برم ، زن‌بابام دعوام ميكنه . تازه نميدونم پنبه‌ى نريسيده‌رو چى جواب بدم ! ديبه رف بخچه‌شو آورد گذوش جلوشو گف حالا كه دختر خوبى بودى تعريفمو كردى واست‌ام ميريسم نتونه دعوات بكنه و يه فوت به بخچه‌هه كرد پنبه‌ها همه نخ شده و گف تا يه چيزىام واسه زحمتات كه سرمو جسسى ، ناخونامو گرفتى بهت بدم برو ته انبارى « 46 » چا . اونجا دو تا چشمه‌س ، يكى دس
هامش
( 45 ) . رشته‌هاى تابيده از نقره و طلا كه با آن گل و بوته به روى پارچه ميگفتند . به اسم گلابتون‌دوزى . ( 46 ) . خزانه‌ى چاه . محوطه‌اى كه در بن مادر چاههاى قنوات و چاههاى مستراح ايجاد ميكردند .
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 388 | جعفر شهرى باف