تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 387

مساهمون:

ص٣٨٧
بونه « 41 » گشتن آى هميشه‌ى اون كه چيزى ازش گير بيياره واسه‌ش آلار « 42 » بسازه زير كتك باباش بندازه ، جواب باباشو چى بده ؟ ! ديد گريه فايده نداره گف ميشينم شايد كسى ، قافله‌اى رد شه طناف « 43 » داشته باشه ، بگم كمرم ببنده برم پايين درش بيارم . و نشس تا صئبش ظهر شد ، آفتاب اومد وسط و از اونم گذش سايه‌ش دراز شد كسى پيداش نشد و دختر ناچار شد هرجورى هس بره درش بيياره . دو مرتبه توى چاهو نيگا كرد كه باز تهشو نتونس بيبينه و از تاريكيش لرزه به تنش اومد اما با خودش گف بالاخره يكى تو اين چا رفت‌واومد كرده كه تونسسه اونو بكنه ، چرا من نتونم برم و چش دوخ جا پاهاى مقنىآرو كه تو ديواره‌ى چاه درآورده بودن پيدا كرد و يواش‌يواش ، يه پا اينطرف يه پا اونطرف رف پائين و چن جاپايى كه رف صداى زبر كلفتى از ته چا به گوشش رسيد كه آهاى ! ! بوى آدميزاد ميياد ! بوى پريزاد ميياد ! منم ديب آدمخور ، كيه داره ميياد پايين تا يه لقمه‌ى چپش كنم و پشت صدا از زير پاش ديد يه دس اومد بالا كمرشو گرف بردش ته چا و گف بيشين بينم واس چى اينجا اومدى ؟ دختره كه از زور ترس نفس تو سينه‌ش حبس شده بود گف بخچه‌ى پنبه‌م افتاده ميخواسسم بييام پنبه‌مو ببرم . ديبه گف سرمو بجور تا پنبه‌تو بدم و دختر سر ديبو رو زانوش گذوش بنا كرد جسسن كه ديبه پرسيد سر من بهتره يا سر ننه‌ت ؟ دختر كه ننه نداش تا خوب و بد سر اونو با سر ننه‌ى خودش معلوم بكنه ، گف سر شما كجا ، سر ننه‌ى من ! سر ننه‌ى من مث هونگ « 44 » سنگى دمرو ميمونه سر شما مث بغچه پنبه‌ى من نرم و نماله .
هامش
( 41 ) . بهونه ، بهانه . ( 42 ) . دستاويز . دستك دنبك . مسئله‌سازى . ( 43 ) . طناب . ( 44 ) . هاون .
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 387 | جعفر شهرى باف