تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 390

مساهمون:

ص٣٩٠
حالش آوردن ، اما همه‌ش تو اين « 50 » بود كه دختر شوورش از چى ماه‌پيشونى شده دختر خودشم همونجور بكنه و از همون وخ شورو كرد روآتى با دختر خوب رفتار كردن و ماچاى دوروغى و همراش زير پاكشى و همچى كه فهميد ، فرداش بخچه پنبه‌رو داد به دختر خودش ببره و يادش داد چيكار بكنه . دختره همونجور كه ننه‌ش يادش داده بود رف تو بيابون و بخچه‌شو انداخ تو چا و دسّ ديبه اومد كشيدش پائين تا اونجا كه بهش گف بيشينه سرشو بجوره و حرفايى كه از دختر پرسيده بود از اون پرسيدن ؟ اما دختره از بىادبيش يا خدا تو دهنش گذوشته بود بنا كرد همه‌رو پشت‌ورو جواب دادن ! مثلا بگو ببينم سر من بهتره يا سر ننه‌ت ؟ واه‌واه سر تو چيه مث هونگ سنگى وارونه‌س ، سر ننه‌م مث بخچه‌ى پنبه‌ى من ميمونه . موآى من قشنگ‌تره يا موآى ننه‌ت ؟ واه‌واه موآى تو چيه مث تخته نمد . موهاى ننه‌م مث گلابتونه ، و همه‌رو همينجورى و تموم كه شد ديبه بهش گف خوشم اومد . خسسه شدى . پاشو عوضش برو ته انبارى دو تا چشمه‌س ، يكى دس راس . يكى دسّ چپ . از اون دسّ چپى يه مش آب بزن به صورتت نبادا از چشمه دس راس بزنى و دختره رف آبو زد به صورتشو ديبه بخچه‌شو نريسيده داد دسسشو گذوشتش لب چا و همين كه دختره راه افتاد ديد يه چيزى از پيشونيش به اينطرف اونطرف صورتش ميخوره و خونه كه رسيد ننه‌ش ديد صورتش مث تى ديگ سيا شده يه دمب خرام از پيشونيش دراومده كه از غصه اومد دق بكنه و دخترش‌ام كه اسمش شد دم‌پيشونى . از اون‌ور اسم ماه‌پيشونى از اين خونه به اون خونه . از اين كوچه به اون
هامش
( 50 ) . مخفف توى اين فكر . در فكرى فرو رفتن .