تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 380

مساهمون:

ص٣٨٠
غيرانباراى بزرگ برنج و روغن و بار و بنشن و ذغال و هيزوم و آشپزخونه‌ى جادار و ديگاى حلقه‌دار « 10 » رو هم دسسه كرده و ظرف و ظروفائى كه از قشنگى چشو خيره ميكنن و از رخت و لباس زن و مرد و جعبه مجرى آى طلا جواهر و عطر و گلاب كه نگو و نپرس ، نگو و نپرس ! هم هنوز ترس تو دلش بود و هم از اينكه كسى رو نديد آزارش بده يه خورده آروم گرفته بود و خاطرش‌ام جعم شده بود كه از گشنگى نميميره ، اونجا تا بخواد قوت و غذا دسسه شده . گف پس برم اطاقارو بشمرم . اين يكّى ! و به‌به ! چه اطاقى ، چه اثاثيه‌اى ! اين دوتتا . اين پنش‌تا . ده‌تا . بيس‌تا . تا سى و نه تا اطاقو شمرد ، كه همه‌چى توشون بود ، غير يه تنابنده « 11 » كه ببينه ، بتونه باهاش حرف بزنه تا رف تو اطاق چلمى « 12 » كه اولش تو اونم هيشكىرو نديد مگه يه پرده كه وسطش كشيده شده بود اما همين كه پرده‌رو پس كرد يه جوون نيمه‌لخت ديد مرده روى زمين افتاده به تنش يه مش « 13 » سوزن زده‌ان . يه جوون ! قد مث شاخ شمشاد . صورت ، مث پنجه‌ى آفتاب كه پايين پاش يه كاغذ نوشته گذوشته شده ؟ كاغذو ورداش خوند . ديد نوشته اين جوون پسر پادشاه فلان مملكته كه ديبى « 14 » با باباش دشمن بوده خواسسه داغى كه از اون بدتر نباشه به دلش بذاره ، اينو با قصرش آورده اينجا جونشو با اين سوزنا كه چل‌تاس طلسم كرده . هركى تا چل روز روزى چل « 15 » دفه دعاى پاى كاغذو بخونه به صورتش فوت بكنه و
هامش
( 10 ) . به ديگهاى بزرگ جهت سهولت‌بردار و بگذار در دو طرف حلقه‌ى محكم متحركى تعبيه شده بود كه بخاطر آن ديگ حلقه‌دارشان ميگفتند و همان كه اهميت و اعتبار دارنده‌ى آن را نشان ميداد . ( 11 ) . آدميزاد ، زنده‌جان . ( 12 ) . چهلمى . ( 13 ) . مشت . ( 14 ) . ديوى ، ديو . ( 15 ) . هرچيز مهم و معتبر و تعجب‌آور را كه سروكار با عدد داشت به چهل ميرساندند . مثل مسجد چهل‌ستون ، آب‌انبار چهل‌پله ، چله بهش افتادن ، چله‌نشينى ، چله‌برى ، در شدت سرما -