تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 379

مساهمون:

ص٣٧٩
اونطرف سر كشيد آب نديد گف ميرم در باغو ميزنم و اومد پشت در باغ و هنوز چكش اونو نكوبيده ، در نيمه‌لا واشد و يه پنجه‌ى پرزور مچ دسسشو چسبيد كشيدش تو باغ و درام پشت سرش كلون « 7 » شد و كسىرم نديد ؟ ! برگشت كلون درو بكشه فرار بكنه ديد يه تمليك « 8 » قرص و قايم‌ام پايينش قلف « 9 » شده ، خواس داد بكشه ديد مث اين‌كه يه تيكه كهنه بيخ حلقش كرده باشن . هم ترس تن و جونشو گرفت و هم فكر ننه‌ش كه حالا واسه اون چى به سر خودش ميياره و هم فكر اينى كه چى به سرش ميخواد بيياد و نشس پاى در و حالا گريه نكن كى بكن و چون فايده نديد گف پاشم برم تو باغ بلكى كمكى بجورم . پس با دلهره‌يى كه بندبندشو تكون ميداد و از هرچى هولش ميگرف يواش‌يواش كه با هر قدم دور و ورشو ميپاييد يه طرفىرو گرف رف جلو تا ته‌ى باغ يه عمارت ديد كه از بزرگى و قشنگى تا اونوخ نديده بود و گف حتما بايد توى اون كسى باشد . اما وقتى رسيد توى اونم كسىرو نديد ، غير اين‌كه از پاكيزگى و تر و تميزى مث آينه برق ميزنه ، انگار كه واسه يه مهمونى بزرگ درسسش كرده باشن و هرچى كه ديد طالاراى بزرگ آرايش كرده ، از قالى آى نمره يك و جار و چلچراغاى رنگ‌ووارنگ و در و طاقچه‌هاى چيده‌واچيده و اطاقاى زياد كه هريكىشون از چيزى واسه كارى ساخته و پر و پيمون شده بود .
هامش
( 7 ) . پشت‌بند در ، چوب تراشيده‌ى مكعب مستطيل در ابعاد چهار انگشت و طول از دو ، تا چند وجب به نسبت كوچكى بزرگى در كه در دو ناودانى به قالب خود از لنگه در ثابت به طرف لنگه در متحرك عقب و جلو ميگرديد . ( 8 ) . پشت‌بندى آهنى كه بخلاف كلون بطور افقى بالا و پائين ميشد . از تسمه‌ى ضخيم آهن كه سرش در پائين آوردن در شكاف قائمه‌اى افتاده كه در اين صورت كار پشت‌بند مينمود و هم دو سوراخ به شكاف يعنى ماده و تمليك بود كه شب‌ها ميتوانستند از آنها قفل رد بكنند . ( 9 ) . قفل .