تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 371

مساهمون:

ص٣٧١
ساييدنى نه به قدر لزوم و بلكه در ساعت‌ها كه اطرافيان را مشغول اعجاب آن نموده مجال داشته باشد تا همراه آن با خدا مناجات بكند و در آخر كه نيچه‌اى از حكمه درآورده اندكى از گرد بدست‌آمده‌ى داخل هاون در آن نموده نيمى از آن را در يك مجرا و نيم ديگرش در مجراى ديگر بينى دختر دميده ، هنوز گرد دميده شده به منخرين دختر جا ننشسته بود كه عطسه‌ى شديدى زده به نگاه كردن اطراف پرداخت و با ديدن مرد بيگانه كه به جمع‌آورى خود و از نزديكان به سئوال از چه و چون او برآمده . اطرافيان با ديدن وضع دختر خبر سلامتىاش به پادشاه رسانيدند و پادشاه به ديدنش آمده با درست ديدن واقعيت خبر كه تمام سئوال‌هايش را دختر جواب درست ميآورد شادمانىها نموده حكيم را جايزه‌ها داده خلعت پوشانيده گفت شهر را چراغان بكنند و در حال مفتخر به دامادىاش كرد و عاقد خواسته دختر را به عقد او درآورد و به نصف دارائىاش اختياردار گردانيد . چون عروسى و مهمانىهاى آن گذشت شبى حسن به عروس گفت دوست دارم همسرم در خانه‌ى خودم باشد و با اجازه‌ى از شاه شروع به ساختن عمارتى نمود و تماشاى بنا و عمله و كار ساختمان آن را كه سرگرمى خود قرار داد و روزى در ميان عمله‌ها حسين را ديد با بدترين وضع سر و بر خشت‌اندازى مىكند . از ديدن او همراه وضع خود شكر خدا بجا آورده سرعمله را خواسته گفت تا مزد حسين را نگاه داشته شب به پيش اويش ببرد . اما با روبرو شدن حسن كه نميتوانست از كجا سر صحبت را با حسين باز بكند و حسين ، از اين‌كه داماد شاه با او چه كار ميتواند داشته باشد ، در ترس و اميد سر خود پائين انداخته بىحركت جلووش زانو زده بود . تا آخر حسن به سخن آمده گفت سرعمله ميگويد تو با رغبت كار نميكنى ، مگر ناراحتىاى دارى ؟ و خواست تا از وضع و حال و نام و نشان و گذشته و اين‌كه چه شده از اينجا سر درآورده براى او حرف بزند . به شرط آن‌كه راست حرف بزند .