خوب مىشود و اگر دنداندردى بجود درد دندانش قطع مىشود و تنهاش كه زخمها را خوب مىكند ، خودم چند دفعه امتحان كردهام ، با خاصيتهاى ديگر و من گاه گاه آنجا پى دزدى مرغ و خروسهاى نذرى زوارهايش كه براى كشتن مىبرند ميروم و خرس كه از غار و دفينهاى تعريف نمود و بقيه كه هريك چيزهائى گفته و خوابيده سحر پى كار خود رفتند و با رفتنشان كه حسن توانست نفس راحتى بكشد .
براى خاطرجمعى يك ساعت ديگر هم در آنجا ماند و وقتى خوب مطمئن شد كه رفته و دور شدهاند ترسان لرزان از دخمه بيرون آمده با خود گفت پادشاهان نبايد دروغ بگويند اول بروم حرف شير را امتحان بكنم و خود را به تپه رسانيد و ديد درست گفته كه برق سكهها از دور سوسو ميزنند و پس آهسته و پنهان خود را به نزديك تپه رسانيده سنگى به طرف موش انداخت كه موش ترسيده به لانه گريخت و حسن طلاها را جمع كرده در خورجين ريخته به راه افتاد تا خود را به درخت رسانيد .
آن را هم ديد كه شغال درست گفته جمعيت زيادى دوروبر درخت جمع شده رازونياز ميكنند و پارچه دستمالهائيست كه به درخت دخيل بستهاند و از آن هم مقدارى برگ و شاخه و پوست در خورجين ريخته خود را به آبادى رساند و گفت امتحان بكنم و اسم خود را حكيم معجزهگر گذاشت و اينكه بيماران را مجانا معالجه مىكند .
همراه اسم براى خدا و اينكه بدون پول طبابت ميكنند مردم به دورش جمع شده ، اول با خواصى كه شغال از اجزاى درخت گفته بود شروع كرد كه همه را درست ديد و خودش هم كه آزمايشهاى ديگر از آنها به عمل آورده همه را مفيد فايده ديده ، به كار پرداخت و طولى نكشيد كه اسمش به اطراف و اكناف پيچيده به گوش پادشاه آن مملكت رسيد .
اين پادشاه دختر صاحب جمالى داشت كه ديوانه شده اطبا از معالجهاش
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 369
مساهمون: جعفر شهرى باف
ص٣٦٩