تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 360

مساهمون:

ص٣٦٠
- قد همه دنيا و اونور دنيا و هرچى ببينى و نتونى ببينى . ؟ - پس چه جوريه نميتونم ببينمش ؟ ! - حالا بچه‌اى ، هنوز اون نورى كه بايد به چشت بيياد بتونى اونو ببينى نيومده . بزرگ كه شدى علم و سواد ياد گرفتى ، نور ديدنش به چشت اومد ميتونى ببينى . يه وخت‌ام ميبينى اونقده نور اونو پيدا ميكنه كه هيچ‌جا و هيچ چىرو دور از اون و غير اون نميبينى . ؟ - اوه ! يه ستاره افتاد مث آتيش ! چه دمبىام داره ! مث اينه كه ازش آتيش درميياد . چرا افتاد ؟ - گفتم كه هركى يه ستاره واسه خودش داره ، تا وختى زنده‌س هس ، وختى مرد ميميره مييفته پايين . ؟ - پس چرا اينجور از خود و دمبش آتيش بيرون ميزد ؟ ! - خدا عذابشو زياد كنه ، مال يكى از كله‌گنده‌ها و ظالما بوده ! حتما از اونام بوده كه هم تو زنده بودنش آدما را ميچزونده ، هم مرده‌ش اسباب اذيت آزار مردوما ميشه . اوناهاش . يكىام اونطرف افتاد ، اما خدا اينو بيامرزه . ديدى با چه نور ملايم و بىدنباله بود ؟ ديگه چشاتو بنداز به آسمون تو ستاره‌ها خوابت ببره . چهار ساعت از شب ميره . ؟ - از كجا ميگى اين ساعته ؟ - از همين ستاره‌ها . اونوختا كه ساعت نبود مردوم چه جورى وخت و ساعت شبو معلوم ميكردن ؟ ! از همين ستاره‌ها . از كم‌رنگى ، پررنگى . جابجا بودنشون . همونطورى كه تو بيابون راه شهر و ديارشونو پيدا ميكردن . منتها علم ميخواد بدونن كدوم ستاره كجا كه باشه چه وخته و كدوم ستاره كه غيب شده باشه ، چقد به سحر مونده پاشن نماز شب بخونن . همونجورى كه از رنگ ماه وضع و حال اون ، سى روز ماهو از گرما و سرما و خشكى و برف و بارون و امنيت و بلا و مصيبت و چيزاى ديگه معلوم ميكنن .