- كار بد كرده ، اون جاى سيلىاييه كه زنباباش به صورتش زده ؛ حالا باقيشم خودم واست بگم . اون هفت ستاره كه نزديك ماه جمع شدهن هف برادرون اسمشونه ، و اون شيشتاى اونورترشون شيش برادرون كه بچههاى ماه و خورشيدن . با هم ناسازگاريشون شده از هم جدا شدن و از اول دنيام تا حالا بابا ننهشون نتونسسه آشتىشون بده با هم قاطيشون كنه . بچههائى هم كه از اونا بوجود اومدهن همونجور با هم ، يعنى با پسرعمو ، دخترعموهاشون اختلاف دارن نميتونن همو ببينن . همينجورى كه همزاداشون كه ماها ، يعنى آدماى روى زمين باشيم با هم اختلاف و دشمنى داريم و هيشكى هم نتونسسه با هم به صلح و صفامون بياره . آخرشم ميگن همو نابود ميكنن .
اونطرفام كه يه تيكه سفيدى تيرهرنگ مثل ابر ميبينى سفرهى يتيمون اسمشه كه سفرهى بچههاى بىبابا ننهاييه كه از همون زدوخورد بابا ننههاشون با هم بىبابا ننه و يتيم شدهن . سفره خالى پهن كردهن تا يكى پيدا شه دلش بسوزه چيزى واسهشون توش بذاره و از او دنيام تا حالا كسى پيدا نشده دلش واسشون بسوزه .
اون ستاره درشته پرنوره هم كه به ماه چسبيده ميگنش ستاره سلطان . پسر خلف ماه و خورشيده ، يعنى از همه اون هفتا و شيشتا بهتر و به هيش كدوم اونام كار نداره راه خودشو ميره . يعنى كاراى خوب . كاراى بدردبخور . كاراى پاكيزه . كارائى كه مردوم ازشون بهره ببرن . چشم و گوششونو واكنه . عقل و فهمشونو زياد كنه . وسيلهى سلامتى تن و جون و راحتيشون باشه .
بچههاشونم همونائىان كه ستارههاشون مثل خودشون از ستارههاى ديگه درشتتر و پرنورتر به چشم ميخورن .
پشت سر ستارهها ، يعنى پشت طاق آسمونام يه فرشتهاى به ساق عرش بالاى تخت نشسته ، قدش از زمين تا اونور آسمون و پهنى شونههاش از اينجا تا پشت كوه قاف و دو تا چشم درشت هريكيشون به قد درياى مازندرون و چهار تا
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 357
مساهمون: جعفر شهرى باف
ص٣٥٧