ميذارين كه نمىفهميديم . عقلمون نميرسيد . اين حالوروز و باور نميكرديم .
برمون گردونين تلافى ميكنيم و جوابشون ميده همونجا هم خيلى برتون گردونديم و نشونتون داديم نفهميدين !
با تلافى خوبىآئى كه كردين عوضتون داديم ، باهاشون دل و جونتونو شاد كرديم به جورى كه از لذت و شعفشون به رقص مييومدين . با بدىآيى كه كردين خوف زشتياشونو به دلتون انداختيم ، با خواباى ترسناكى كه در هر دقيقهش هزار بار ميمردين و زنده ميشدين ، و وقتى بناى گريه و زارى گذاشته خودشونو بىتقصير و از آدماى خوب معلوم ميكنن . ميگه راست و دوروغش معلوم ميشه ، از اين پلى كه جلوى چشمتونه را بيفتين اگه راست بگين به بهشت ميرسين ، اگه دوروغ گفته باشين به جهنم و اگه راس گفته باشن پل انقده پهن ميشه كه ميتونن دسسه دسسه از روش رد بشهن و به در بهشت ميرسن و اگه دوروغ گفته بودن ، پل باريك و هى باريك و باريكتر ميشه ، تا به نازكى موى سر و تيزى شمشير و سوزندگى آتيش ميشه ، تا اونجا كه ديگه قدم نميتونن وردارن و پرت ميشن تو جهنم و مطابق گناهايى كه كردهن عذاب ميكشن و اونايىام كه گناشون بخشيدنى نيس ، مث گناه مردومآزارى و حيوونآزارى ، عوض هر گنا ، به قدّ موآى سرشون هى ميسوزن جزغاله ميشن ، خاكستر ميشن دوباره زنده ميشن باز ميسوزن .
حالا فكر كن ببين اگه بزرگ شدى بايد از كدوم كارا بكنى واسه خودت از كدوم پلا درس بكنى ؟ !
؟ - اينارو كى درس كرده ؟
- خدا .
؟ - خدا كجاس ؟
- همهجا . تو آسمون ، تو زمين ، تو هرجا بگى ، همينجا پهلوى ما ، حتى تو سولاخ مورچه .
؟ - قدّش چقده ؟
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 359
مساهمون: جعفر شهرى باف
ص٣٥٩