تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 358

مساهمون:

ص٣٥٨
ملك به اسم جبرئيل و ميكائيل و عزرائيل و اسرافيل پاى تختش زانو زده‌ن فرمونشو ببرن . جبرئيل كه به لياقت‌دارا عقل و علم و شعور ياد بده و بىشعورا و نفهماشونو كه نفهم‌تر و بىشعورتر بكنه تا بار فهميده‌ها و عقل و شعوردارارو بكشن . ميكائيل كه بزرگى و عزت مال به مردم بده ، اگه عرضه‌ى نيگر داشتنشونو نداشتن و ناشكرى كردن با مالشون دل ندارارو سوزوندن ، با بزرگيشون مردومو چزوندن ، ستم كردن ، بىرحمى كردن ، همه‌چىرو واسه خودشون خواستن . چشمشونو طرف درمونده‌ها رو هم گذوشتن ازشون پس بگيره ، تو سرشون بزنه ، به خاك مذلت و گدائيشون بشونه خاك مالشون بكنه . عزرائيل كه به فرمونش آبادارو خراب بكنه . سيل و زلزله‌هارو راه بندازه . هست‌هارو نيست و نيستارو نابود بكنه . جون‌دارارو جونشونو بگيره . خرّو پف‌دارارو بىخرّوپف بكنه . تا اونجا كه هيچ موجود و سرپائىرو ، حتى كوه و درياهارو سرپا و بجا نذاره ، تا اونجا كه جون فرشته‌هاى آسمون و همكاراى خودشو مثل اون سه تا ملك ديگه كه گفتم بگيره و آخرشم كه جون خودشو بگيره . اسرافيل‌ام مال روز قيامه كه به بوقش بدمه مرده‌هارو از قبرها بيرون بكشه ، پاى سئوال جوابشون كه ياللا پاشين جواب بدين . جواب كاراى بدى كه كردين كه چرا كردين . جواب دوروغايى كه گفتين كه چرا گفتين . جواب اذيت آزارايى كه كردين . جواب دلايىرو كه سوزوندين . و بعدش بگه حالا بياين نشون بدين اونائىرو كه بهشون منم ميزدين ! چيزا و كسايىرو كه اميد بهشون بسسه بودين و دلتونو بهشون خوش كرده بودين ! پولاتون ! دارايىآتون ! باغ و عمارتاتون ! اسب و يدك و درشكه كالسكه‌هاتون ! نوكر كلفتاتون ! حامياتون ! مقام منصباتون ! قپّه ، جقه‌هاتون ! پابوس ، دس بسينه‌هاتون ! جليس ، انيساتون ! زن و بچه‌هاتون ! و چون هيچ يكى از اونارو دوروورشون نميبينن ترس ورشون ميداره . ترسى كه بندبندشونو به لرزه درميياره و چون از هر طرف نااميد ميشن بناى جزع فزع