دنبالهء گذران تهرانىها
در هر صورت آنچه از قوت و غنا بود و فراهم شده بود از مرغپلو يا نان خشك آب زده و پياز آن را با رضايت خاطر و سپاس و شكر خداوندگار خورده روزگار را به خوشى ميگذراندند با اين فلسفه كه رزق و روزى هركس معين شده كم و زياد نميگردد و در اين صورت شايسته نيست هم رنج معاش برده ، هم غم كم و زياد آن بخورند .
پس زنها از نزديك آمدن شوهرها اگر زمستان بود هريك اطاق خود مرتب كرده هرچيز را به جاى خود نهاده ، كرسى و اطراف آن را صاف و به قاعده ساخته ، كمى آتش منقل را تند كرده ، خاكستر روى آن را كنار زده چراغ را بالا كشيده ، سماور جوشان را وسط مجمعهى روى كرسى ميگذاشتند . با اسباب چاى از قورى كه روى سماور گذارده روقورىاش را به رويش بكشند و استكان نعلبكىهايش را مرتب و اسباب سفره را آماده نموده منتظر شوهر ميماندند ، و اگر تابستان بود از عصر تنگ به پشتبام رفته كف كاهگلى آن را آب پاشيده جارو ميكردند و آب مفصل ديگر كه با سطل و آفتابه ميبردند پاشيده فرش ميگستردند و رختخوابها را تا براى خوابيدن خنك بشوند پهن كرده . اگر ميخواستند شام را آنجا بخورند وسايل آن را از كاسه و كوزه و سفره و ظرف و چاى به آنجا كشيده چراغشان را روشن و مردنگى « 1 » اش را رويش نهاده گوش به زنگ در زدن شوهر
هامش
( 1 ) . وسيلهاى بلورين ، شبيه خم كوچك با سروته باز جهت حفظ چراغ از خاموش شدن كه چراغ را گذارده آن را از بالاى آنكه به طرف پائين روى زمين مينهادند حايل چراغ ميكردند .