هوسانگيز مىبخشيد . خاصه اگر ماه هم در صعود و با شعاع آرامبخش خود در جمعشان شركت مينمود .
و نيز پشتبامى براى گفت و شنيد و قصهگوئى و شعر و غزلخوانى و كتابخوانى . همراه بوى عطرآگين كاهگلهاى كهنهى « 2 » آب خورده و موقع
هامش
( 2 ) . كاهگل كهنه كه به آن آب پاشيده ميشد داراى چنان بوى خوشى ميشد كه فضاى اطراف خود را عطرآگين مينمود . بوئى بدون توليد حساسيت و مطبوع هرگونه مشام . چنانچه از آن خاصيت تقويت قلب و معالجهى آن معلوم شده بود . به همين خاطر كه قلب گرفتهها و بيهوششدگان از ناراحتى قلب را نزديكترين كمك گرفتن كاهگل كهنهى آبزده به زير بينىشان بود .
در اين زمينه داستان زير كه روزى انوشيروان در بيابانى چشمش به دو جغد مىخورد كه بر سر در قلعه خرابهاى مأوا گرفتهاند و بخاطرش ميرسد بوذر جمهر كه به معيتش بوده ادعاى دانستن زبان حيوانات ميكرده خواست امتحان بكند . پس رو به او نموده ميگويد آيا ميتوانى معلوم كنى اين دو جغد با هم چه مكالمه ميكنند ؟ بوذر جمهر فكرى نموده ميگويد بايد رفته گوش بدهم و رفته مراجعت نموده ميگويد يكى از آنها پسرى رسيده به بلوغ دارد و ديگرى دخترى نزديك به شوهر و صاحب پسر خواستگارى از دختردار ميكرده بر سر مهريه حرف ميزدهاند و من به اينجاى صحبتشان رسيدم كه دختردار صد خرابه مهريه طلب كرده بوده پسردار گفت اگر روزگار به همين منوال و پادشاه مملكتمان همين انوشيروان باشد بجاى صد خرابه هزار خرابه صداقش ميكنم !
انوشيروان از اين جواب درهم شده ميگويد كسى اين ايراد مىكند كه خودش بتواند بهتر از آن اداره بكند و به جرم اهانت به پادشاه تهديدا مأمورش به خلافنمائى آن نموده برايش هفت سال مهلت آباد نمودن معلوم مىكند ، تا سال پنجم كه بوذر جمهر بيمار بسترى شده چندانكه انوشيروان به عيادتش ميرود و ميگويند طبيب بيمارى او را ضربان شديد قلب تشخيص داده برايش تجويز بوئيدن كاهگل كهنه نموده پيدا نميشود ! شاه از اينكه براى درمانى چنين سهل الوصول تا اين حد مسامحه شده غضبناك گرديده چند تن را پى آوردن آن ميفرستد كه رفته و بازگشته خبر بدست نياوردن ميآورند ، و انوشيروان اينبار دستهجاتى سواره و پياده به دورونزديك ميفرستد كه آنها نيز خبر يأس ميآورند و چون روز و هفتهها -