تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 350

مساهمون:

ص٣٥٠

ملاحظات ناموسى - دشنامها !

اما آنچه بود حرفى تقريبا بجز در ميان اوباش و اراذل از زن و دختر و مادر به ميان نميآمد كه آنها جزء نواميس حساب شده آوردن حرفشان بر زبان نيز جزء ملاحظات و تعصبات دقيق بشمار ميآمد ، همچنانكه در خود خانواده‌ها اسامى دختران و خواهران و زن و مادر به زبان نيامده از اظهار و علنى آن خوددارى كرده ايشان را با نامهاى مستعار حقير و اسامى پسران و كم و زياد كردن اسمهايشان صدا ميكردند ، مانند : آهاى دختر يا خواهر على . . . يا محمد و تقى و عباس و شبيه آن‌كه بر اولاد ذكور نگذاشته بودند و يا با اسامى ماههائى مانند رجب و شعبان و رمضان كه در آنها به دنيا آمده بودند و جهت صدا كردن زنان و همسران و مادر : ضعيفه ، و يا مادر حسن و حسين و على كه اسامى فرزندان ارشدشان بود و يا با گفتن مثلا « دختر حسن ، دختر حسين » و لفظ ( ننه ) كه بمادران اطلاق ميكردند . از آن جهت كه كسى نام نواميس آنها را ندانسته نزد اين و آن و در كوچه و بازار بر زبان نياورند ، تا آن‌حد كه غالبا پسران و برادران حتى اسامى واقعى مادر و خواهران خويش را نميدانستند . ليكن دشنامها و ناسزاهاى كس‌وكار و خواهر و مادرى بود كه در مرافعه‌ها و منازعه‌ها ردوبدل ميكردند مانند : ق . . . و متشابهات آن در زشت‌ترين الفاظ و معانىاى بود كه به منسوبات و نواميس هم نسبت ميدادند و آلات و مردى انسان و حيوانى كه به همان صورت حوالهء طرف مشاجره ميكردند ، كه در اين مورد ديگر عصمت و ناموس مطرح نبوده پس‌وپيش آنان سبيل اللّه ميگرديد !

مراجعت به منزل

غروب آفتاب مردها دست از كار كشيده با دستمال بسته‌ها و بسته‌بندىهائى كه تهيه كرده يا ديزى آبگوشتهائى كه نانواهاى محل براى آنها پخته بودند در دست و دسته نان سنگكى كه به زير بغل ميگرفتند روانه منزلها گشته بساط خور و