قبلا در آب روغنهاى روى آن فرو برده به دهان ميگذاشت ، و در خوردن گوشت كوبيدهى آنكه لقمه را از وسط باديه كه گوشتها در كوبيدن به ته باديه جمع شده نخود و لوبياها طبعا به دور باديه رفته بود برداشته نخود و لوبياها را براى ديگران ميگذاشت و همچنين دفع قبل از غذا كه تا شكمش سبك شده زيادتر جا بگيرد و تجاوز پىدرپى به دوغ و افشره و پياز و سبزى و ماست و ترشى و مثل آن يا دادن اين توجه و تجربه از ايشان به كوچكترها كه در دانگى خوردن آبگوشت بدانند با ريختن نان در آبگوشت ، چربى آن دور باديه و در كوبيدن گوشت آن گوشتهايش ته و نخود و لوبياهايش دور باديه جمع مىشود ؟ !
تنقلات
دهانگيره و تنقلات كسبه نيز در ساعات روز جز چاى پىدرپى قهوهچى و چپق پيوسته نبود و جهت ترياكىها ترياك و چاى شيرين پشت سر آنكه پاى دكان يا در قهوهخانهء نزديك كار صرف ميكردند ، مگر دهانگيرهى ميان روز و عصرانهى سه چهار بعدازظهر كه باز براى جمع تهيه شده وسط ميگذاشتند به غير از ميوهدانه ، چه مثل آنكه با همه ارزانى و فراوانى ميوه با آن قهر بوده جز قاتق نان نمودن به آن توجه نميكردند .
صورت دادوستد - قسمها
چيزى كه در دادوستدها بيش از هرچه ميان آمده رد و بدل ميگرديد قسم و آيه و دروغ از قرآن و كتاب و پير و پيغمبر و جان خود و مرگ فرزند و طرف و اين و آن و كمتر معامله مبادلهاى كه بدون قسم و مثل آن صورت پذيرد و با اين كلمات و جملات بود كه دادوستدها صورت ميگرفت :
به جون خودم . به مرگ بچههام . به حجرى كه بوسيدهم . به كربلائى كه رفتهاى . به جون آقازادههات . به سى جزو كلام اللّه . به پيغمبر ، به على . به فرق