دكانش رد مىشود !
يا آقام گفت اينقدر از اين و آنقدر از آن بده و دفتر را ببين تا خودم بيام حساب بكنم . آقام احوالپرسى كرد و گفت گذاشتهام حسابمان قابل شود يك مرتبه بدهم . آقام گفت خواستم خودم بيايم مهمان رسيد نتوانستم سر چراغ « 19 » خدمت ميرسم . آقام گفت اين دفعه را هم بدين حتما تا همين فردا حسابتونو پاك ميكنم ، تا آخر كه كار به درشتگوئى و متلكپرانى طرفين و گردنكلفتى بدهكار كه اين آخرين وسيلهى زير در روى بدهكار بود رسيده بجملات : نميتونى بدى نبر . از آب جوب كه نگرفتهم . سفيدى چشمم جاى سياهيش ميشينه تا يه جنسشو فراهم ميكنم . ماچ كه ندادهم آوردم . بنكدار پولشو ميخواد . مگه من نسيه آوردم كه تو نسيه ميبرى . آبرو و خجالتام خوب چيزيه . مردم شرمو خوردهن حيارو قى كردن و بالاتر از اينها از كاسب و اينها جوابگوئىهاى مشترى كه :
كدوم نسيهتو خوردهم كه اين دوميش باشه ! اگه يه شى « 20 » طلبكارى نگرفتى بيا صننار « 21 » بگير ! به گمونم خيال نگرفتنشو دارى كه بچهرو رد ميكنى . يعنى فرستندهء گيرنده جنس را . تا حالا مال كدوم ديوثو خوردهم كه كون ترازو زمين ميزنى ! « 22 » آب تو پوستت رفته ، يه ترازوت دو تا شده كراوغلى ميخونى ! مييام رو تو كم ميكنم .
الى انتها كه يك روز هم خبر ميرسيد فلان بدهكار شبانه اسباب كشيده
هامش
( 19 ) . اول شب . موقعى كه چراغ روشن ميكردند .
( 20 ) . يك شاهى .
( 21 ) . دو برابر شاهى .
( 22 ) . كاسب كه بساطش را جمع ميكرد و دكانش را تعطيل مينمود يا ته جنسش بالا ميآمد ته ترازو را زمين ميزد . يكى به علامت ختم كار و تمام شدن جنس و يكى به صورت درخواست بركت كه خدايا ما كم كرديم و رها كرديم ، تو زيادش كن و برش گردان و در قهر و تهر دكاندار به مشترى و نشان دادن استنكاف به نسيهبر كه به كار ميآمد . در اين اشاره كه براى توزين سواى قپان جز ترازوى شائينى وجود نداشت .