چيزى به زير آن ميچسبانيدند .
ناخنك
يكى ديگر از شرايط خريد ناخنك زدن بود كه تا فراهم شدن و كشيده شدن جنس از اول تا آخر يكسره دست و دهانشان با خوراكىهاى فروشنده جنبيده آن را حلال و حق خود ميدانستند و بدتر از همه آنكه مثلا اگر انگور و سيب ناخنك ميزدند چلزههاى بالاى خوشه و بهترين و خوشپسندترين آن را انتخاب ميكردند و در پسته و فندق و بادام و قيسى و آلو و مانند آن بهترينش را كه اين مثل نيز از همين تجاوزات كه كسبه غرغركنان ميگفتند مانده بود : ( خر ناخنكى خوش سليقه هم مىشود ) و چه مرافعهها كه بر سر همين مسئله ميان كاسب و مشترى پيشآمده كار به بدوبيراه و طرفدارى حاميان طرفين كشيده شده ، همچنان در همان اولين دقيقهى آشتى دست هرزهى مشترى به طرف جنس دكاندار رفته مشتى به دهان ريخته بود !
پيغام نسيه
اينها نيز پيامهائى بود كه براى نسيه بردن ، پدران به پسران داده به كاسب ميرساندند : فلان مقدار از فلان چيز بده و بغل دفتر بنويس كه اين را نقد مىدهم .
فلان مقدار فلان چيز را بده خودم ميآيم حساب ميكنم . آقام گفت نشان به نشانى اينكه سلام كردم رد شدم يا فلان چيز را بردم گفتم بنويس اين را هم بغل همان بنويس . آقام سلام رساند گفت : چشم ! خدمت ميرسم ، و معلوم بود كه مدتها دكاندار جوياى احوالپرسى بوده و او محل نميگذاشته است .
جملهى سلام كردم و رد شدم مثلا از خوشحسابىهاى بدهكار بشمار ميآمد ، چه از برابر دكان طلبكار عبور كرده سلام نموده خود را قايم نكرده است و ضامن آن بود كه يعنى هرگز فكر خوردن طلب او را نخواهد داشت ، به دليل آنكه از جلو