اما دفتر و چوبخطى كه به ندرت سر ماه حسابشان پاك و چيزى جا مانده نميگذاشت ، مگر معدودى خوشحساب و منظم حلال بخور كه صاف بكنند ، و بدحسابها كه غالبا از مستأجرين و خانهبدوشها بودند ، يا آنقدر امروز و فردا نموده به وعدهى پرداخت نسيه روى نسيه ميآوردند تا كاسب ذله شده ، هم قيد طلب و هم قيد خود او ، يعنى چنان مشترى را بزند . يا شبانه اسباب كشيده حساب همه كسبه را تسويه ميكردند !
نوعى نسيهبرى هم بود كه در زياد شدن و كهنه شدن حساب ، با نصف پرداخت و نصف بخشيده شدن دفتر و چوبخطهايش تجديد ميگرديد و سخنشان هم كه زيادتر از طرف بدهكار با انداختن به روى دندهى شوخى ردوبدل ميشد ، اين بود كه ( حساب كهنه را شاه بخشيد ) « 17 » ، يا اگر ميخواهى خير حسن و حسينت را ببينى حرف مصطفى را اصلا نبايد بزنى ! « 18 » و از اين قبيل و يا كار به تلخى و گفت و شنيد بد و بيراه انجاميده ، شامل ( واى به طلبى كه تويش فحش و بدوبيراه پيدا شود ) ميگرديد .
علل نسيهكارى
يكى از علل نسيهبرى مردم اولا فقر عمومى و دوم تعلل و عدم پرداخت دستمزد
هامش
( 17 ) . مأخوذ از قانون معافيت بدهى مالياتدهندگان پس از گذشت سه سال از آن بود ، و بعضى از سلاطين كه هر از چندگاه براى ترضيهء مردم بخشش ماليات ميكردند .
( 18 ) . مردى به سفر رفته پس از چند سال مراجعت مىكند كه پسربچهى چند سالهاى را در اطاق مينگرد و چون جويا مىشود زن ميگويد حسنى خودمان است كه در رفتن تو حاملهاش بودم ، و بعد از دقايقى يكى كوچكتر از او به اطاق ميجهد و جواب آن هم اين مىشود كه حسينىمان است و هنوز مرد وجود اين دو را نتوانسته بوده حلاجى بكند كه صداى شيرخوارهاى از اطاق بغل بلند مىشود و چون مرد به مؤاخذه برميآيد ؟ زن ميگويد اگر ميخواهى خير از حسن و حسينت ببرى حرف مصطفى را اصلا نبايد بزنى !