با حكومت پهلوى جا باز نموده توسطشان هرروز به مشاغل اضافه شده تا آنجا كه كمكم توانست همه ساله زياد و زيادتر و بيش از صورت تصاعد بالا برود منهاى صنايعى كه بتواند جنبهء صادرات داشته باشد .
به هرحال كسبه ، اول آفتاب از خانه خارج شده غروب خسته و كوفته بازميگشتند . خستگىاى بخاطر سر و كله زدن با صاحبكار ، يا شاگرد و مشترى . كه اگر كارگر و شاگرد بود ، بايد با صاحب كار و استادكار كلنجار برود و اگر استاد و صاحبكار ، سر و كله با كارگر و مشترىهاى پرادا و ايرادى چانهبزن و نسيهگذار و نسيهببر بزند .
چانهزدنهاى به سنت و رسم و دستور روايتى جعلى كه خريدار بايد در معامله چندان چانه بزند كه پيشانيش عرق بكند . و نسيهبرىهاى طبق عادت كه بجز آن از هيچ كاسب محل خريد نميكردند . كاسب بود تا مشترى داشته باشد و جمع بكند نسيهدهى داشته دفتر و ( چوبخط ) نسيه درست بكند .
چوبخط
چوبخط تركهى آلبالوئى به اندازهء دو وجب بود كه كار دفتر حساب مينمود و از طرف بقال و عطار و قصاب و نانوا براى مشتريان محلى همه روزه فراهم ميشد كه با تحويل جنس معين روزانه با چاقو بر آن نشانه گذاشته آخر هر ماه شمرده حساب ميكردند . البته چوبخط مخصوص نوكربابهاى ماهانه حقوقبگير و مشتريانى بود كه حاجت روزانهشان معلوم بوده مصرفشان كم و زياد نميگرديد و در صورت مهمان داشتن و حاجت زيادتر ، به همان قرار هم چوبخطشان زياد ميگرديد و دفتر نسيه براى اجناس متفرقه و هردو كه بايد آخر ماه به آخر ماه حساب و تصفيه شده به غير آن كاسب با گفتن و پيغام « دفترتان سياه ، يا چوبخطتان پر شده است » از تحويل جنس امتناع مينمود و ضرب المثل « چوبخطت ، يا چوبخطش پر شده است » از همين احوال مىباشد .