خاطر كه از طرفشان بسا راههاى بزرگى و منفعت مثل رياست تعزيهخوانان و روضهخوانها و مداحان و امثال آن ، تا منافع تكيهسازى و حسينيه راهاندازى و نذور اعجاز منبر و علم و بيدق حسينيهء خانهى خود « 21 » ، تا بزرگى بر گدايان شهر و مقررى از آنان طفيلشان بشود ، علاوه بر استفاده از اعجاز و كشف و كرامتهائى كه نسل اندر نسل از پدران در شفابخشى مرضا و گرهگشائى مشكلات به ايشان رسيده تأييد شده بود .
اعجاز و كرامتهائى مثل شفابخشى وسيلهى چوب و تركه و سيلى و آب دهان كه به هر بيمار زده يا بخورانند شفا يافته ، مشكلاتشان با نفسشان رفع بشود . مستدعيانى از مردان و زنان بچه به بغل كه با ديدنشان جلويشان گرفته ، با سلام و بوسيدن دست و دامن عبا و قبا و دعا و ثنا به جانشان ، درخواست علاج تب ، يا تب و نوبه « 22 » ، يا گريه و بيخوابى بچههايشان ميكردند و براى مرضهاى سخت مثل تب لازم « 23 » و غش و صرع و جنون و كارگشائى و مشكل غير حل كه
هامش
- رعد و برق و تگرگ و صداى آسمان ( آسمان قرنبه ) و خبر زلزله و مثل او به آن پناه ميگرفت !
( 21 ) . هريك از اينان سالانه در خانهى خود محلى از آن را اختصاص به حسينيه داده روضهى دههگى ميخواندند و همه اشياء و اسباب روضهشان از علم و كتل و سياهى و بيدق و منبر آن را در دهانها خوابنما شده و معجزدهنده ، انداخته مخصوصا منبر آن را كه حاجت رواى كل شناسانده بودند و در همين ده روز بود كه شايد به وزن خود منبر بود كه ميتوانست از آن طلا و نقره و نذور نقدى و جنسى گرانبها و زيورآلات زنانه جمع بشود .
( 22 ) . تبولرز ، مالاريا . در دو نوع گذرا و مزمن كه بومى آن گذرا و بسان ديگر امراض با مداوا و گذراندن دورهى معلوم معالجه ميشد و اگر غيربومى و از نقاط باتلاقى مانند رشت و انزلى آمده يا بيمار با خود آورده بود مزمن و سختعلاج و بسا كه تا آخر عمر همراه ميماند ، چنانچه آمده از گيلانات را ضرب المثل ( مرگ ميخواهى برو گيلان ) ساخته شده بود .
( 23 ) . تب سل ، كه اين نيز لاعلاج و بيمارش را بكام مرگ ميكشيد . چه نه براى تب مالاريا و -