و حميت از خود دور و بجايش سماجت و پرروئى جايگزين بكنند و دوم براى ورود به آن كسب اجازه از سردسته « 18 » بكنند ، و دوم اينكه قرار پرداختى روزانه را كه بايد به او بپردازند تأخير نكنند و پس از آنكه به صورت زير شرايط آن منظور بكنند : شرايطى مثل ( هرجا ) ، ( هركس ) ، ( هرچه ) يعنى محل و مكان نشناخته از كوچه و بازار و خيابان و دكان و خانه و مسجد و ميخانه گرفته ، تا حمام و واجبىخانه و مبال كه طلب بكنند . و « هركس » يعنى خودى و بيگانه و دشمن و دوست و غنى و فقير و زن و مرد و كوچك و بزرگ نشناخته ، حتى به طرف خواهر و برادر و همكار و رفيق خود دست دراز بكنند . و « هرچه » آنكه هرچه به آنها داده شد ، اگرچه بىمصرف و دور انداختنى قبول بكنند .
گدائى به چند نوع بود . نوعى گدائى دور كوچه و بازار كه بايد زير نظر سردسته كار بكنند و ده يك كاركرد خود ، يا به صورت مقاطعه ، كه مثلا روزى فلان مبلغ بدهند و برايشان تعيين ميشد و به سرپرست يعنى به سرگداى محل پرسه ( كار ) بدهند . دوم گدائى در نقطههاى معلوم ، مثل در مسجد و در حمام و در تكيه و سر گذر و كنار چلو ، پلويى و كلهپزى و امثال آنكه اختصاصيشان بشود كه اگر اين اماكن جديد الاحداث و طبق ضرب المثل ( مسجد نساخته گدا درش نشسته ) « 19 » وسيلهى خودشان كشف شده بود ، بايد خلعت و كلهقندى براى نقيب محل برده كسب اجازه نموده مقررىهايشان را هم مستقيما به نقيب بدهند
هامش
( 18 ) . براى هر محله از طرف نقيب يكى از گداها به عنوان سردسته معلوم شده بود ، در وظيفهى اينكه نوع گدائى و محل و درآمد گدايان را مواظبت داشته حق خود و نقيب را جمع بكند .
مثل سردستهاى كه از طرف كميسرىها ، براى جمع كردن مقررى از دستفروشها و بساطىها معلوم ميشدند .
( 19 ) . با شروع احداث مسجد و حمام و مثل آن بود كه گداهاى خبره آن را با نشستن خود يا نشاندن كسى از خود آن را پاتوق ميساختند .