تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 296

مساهمون:

ص٢٩٦
در بيرونى خانه‌هايشان جمع و به صور زير علاج بشوند . اگر در كوچه و راه و گذر جلويشان گرفته ميشد تب‌دارها را بىخبر سيلى سختى به بناگوش نواخته ، با تشر و با لحن آمرانه به مريض ميگفتند مبادا دو مرتبه تب بكنى و تب و نوبه‌اىها را با تركه‌ى آلبالوئى كه در دست داشتند يكى به پشت خوابانيده ميگفتند نبينم ديگر نوبه بكنى . همچنين بچه‌هاى گريه‌اى را سه مرتبه جمله‌ى بر شكاك لعنت به صورتش فوت ميكردند و ضرب ديده‌ها را مثل سنگ و چوب خورده و از پله افتاده را به محل ضرب آب دهان ميماليدند و مصروع و غشىها را كه تف به دهان مىانداختند . سيلى و تركه‌ى آلبالوئى كه در بيمارى تب‌ولرز شديد كودكى ، اين نگارنده به توصيهء يكى از همسايگان از يكى از اين معجزه‌گران خورد و ترس و هيبت سيلى و درد چوبش باعث شد تب‌ولرزم كه از همه‌روزه به چهار روز يك نوبت رسيده بود دو مرتبه همه روزه و يكسره بسترى بشوم ! و البته كه نه اشكال در كرامت زننده بلكه در بىاعتقادى مادرم بود ! كه به همسايه اين كارها را خر رنگ‌كنك گفته بود . بيرونى خانه‌هايشان هم هميشه غلغله غوغائى از زنان مردانى بود كه حوائج ديگر داشتند . مردان بيكار و كار و بار بسته تا برايشان نفس با كار شدن و گشايش كار بزنند و زنان نازا و بچه بينداز و تأخير در آبستن كرده و چاره و علاج اينها هم براى مردان پنجه‌ى بيدق حسينيه‌شان را در آب زده بدهند ، تا از آن به سر و رو زده جلوى درگاه اطاق يا در دكان بريزند و نازاها را آب نيم‌خورده‌شان را بدهند تا زن و شوهر قبل از همبسترى بخورند و ديگران را كه يا سه دانه آب نبات يا يك تكه نبات بدهند و همهء اينها نيازهائى داشتند كه حاجتمندان بايد تقديم
هامش
- نه براى تب سل درمان و داروى قطعى شافى بوجود نيامده بود .
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 296 | جعفر شهرى باف