تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 292

مساهمون:

ص٢٩٢
پابرهنه راه‌بروها در سرما و يخ و برف و دستمال به صورت انداخته‌ها و ده‌ها امثال آن . تا روى كار آمدن سيد ضياء الدين كه مردم توانستند در صدارت نودروزه‌اش كه دستور جمع‌آوريشان داد نفسى كشيده ، تا حدى از شرشان خلاص بشوند و دولت‌هاى بعد از او كه هريك سرمنشأ اصلاحاتشان گداجمع‌كنى معلوم بشود . اما نه گدا جمع‌كنى ، بلكه نان به سفره‌ى مأموران انداختن و گدالخت‌كنى كه جيب و بغلشان كاويده مرخصشان ميكردند و اگر بيش از آن در نزدشان سراغ ميكردند ، يكى دو روزى نگهشان داشته با كنار آمدن روانه‌شان ميساختند . اصلاحاتى بخاطر سرعت اثر ! كه كم‌كم به ديگر مردم‌آزارهاى مثل طواف‌ها و دست‌فروش‌ها و بساطىها و سدمعبركننده‌ها و هركه مثال آنها هم سرايت نموده ، تا به گونه‌ى گدايان ادبشان بكنند ! و اينها جملاتى بود كه براى درخواست به كار ميبردند : يا باب الحوائج ، يا غريب الغربا ، يا امام هشتم ، يا موسى ابن جعفر ، يا ضامن آهو ، يا شهيد كربلا ، يا بيمار كربلا ، يا عباس على ، يا قمر بنى هاشم ، شب عزيزه ، شب جمعه‌س ، شب خيراته ، ناخوشم ، عليلم ، درمونده‌م ، بده كه خدا عليل و درمونده‌ت نكنه . عيال‌وارم ، بيچاره‌م ، بده كه خدا بيچاره‌ت نكنه ، بده كه خدا تن بيمار و كيسه بيمارت نكنه ، بده كه ذليل نشى ، بده كه درمونده نشى ، بده كه خدا از چهار ستون بدن ناقصت نكنه ، بده كه خجالت زن و بچه نبينى ، بده كه عليل نشى ، بده كه خدا مث منت نكنه ، بده كه محتاج حكيم و دوا نشى ، بده درمونده نشى ، بده گير ظالم نيفتى ، بده بىكس نشى ، بده داغ عزيز نبينى ، بده دستت مث من دراز نشه .

قانون گدائى

از جمله قوانين كار گدائى اين‌كه نخست شرم و حيا و شرف و غيرت و خجالت
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 292 | جعفر شهرى باف