و يا محل سابقهدار و قبلا به تصرف درآمده بود كه هم بايد به صورت خريد و فروش سرقفلى دكان ، هم جلب رضايت متصرف و هم ترضيهء نقيب بكنند ، كه البته براى نقيب نيز بايد سهم نقيب بزرگ يا نقيب سادات در نظر گرفته بشود و شخصيت نقيب كه لازم بحث مىباشد .
نقيب ؟
نقيبها از طبقهى سادات و به دو خاطر مورد احترام مردم بودند . اول بخاطر سيادتشان كه به رسول اكرم ( ص ) ريشه رسانيده ، چه خوب و چه بد و چه در افعال و رفتار پسنديده و چه در كردار و احوال ناپسند بايد حرمتشان گذاشته شده ، در حالت دوم هم زشتىهايشان به جدشان بخشيده بشود ، كه اين نه مربوط به نقبا و سادات محترم شجرهدار ميگرديد ، بلكه هركه سبز يا سياهى به سر يا به دور كمر داشته باشد حسابش جداى از ديگران ميآمد ، در آن حد كه كسى حق نداشته باشد كمترين اهانتشان كند اگرچه خون ريخته باشند و بلكه بايد حمايتشان كنند و مخالف آنكه از طرف متعصبين قمار با جان كرده بود !
دوم موقعيت شغليشان كه هم در دربار سلاطين راه داشته بسى كارها از ايشان ساخته بود و هم تعزيهدار و برپادارندهى علم حسين شهيد كه آب حياتبخشى شريعت اسلام نموده باعث ريختن اشك و نجات از آتش جهنمشان بودند .
لذا از اهميت و اعتبارشان همين بسكه در سلامهاى شاهى اعياد اول كسى كه بايد تهنيت و مباركباد گفته دعاگوى وجود و بقاى عمر و پادشاهىشان شود سرنقيب يعنى نقيب سادات باشد و در سفرها كه دعاى سفر به گوششان بخوانند و در بيمارىها برايشان قرآن سر گرفته زير عبايشان « 20 » بكشند و بههمين
هامش
( 20 ) . مثل عباى سيد بحرينى كه مأمن مظفر الدينشاه و در ترس و هولهاى ، مانند هول از صداى -