همانگونه كه خود نشان ميدادند چنان در حال از هم دريدن و تمام ، كه براى هيچ بيننده اميد تا ساعت ديگرشان نمانده چه دلسوزىها كه برايشان ميكردند و بههمين خاطر كه تا دوباره به چشم رهگذران اين نقطه نخورده نيرنگشان برملا نشود هر روز و نصفهروز جا و كوچه و محل عوض ميكردند . هنرى ! ! كه نگارنده با همه فضولى ذاتى و حس كنجكاوى نتوانستم از آنكه كسى چگونه بتواند شكم خود به آن حجم و هيبت و شكل درآورد سر بيرون آورم !
پس از اينها بيماران و معلولين و ناقص العضوهاى عارضى و مادرزادى . مثل كورهاى جوراجور و شل و چلاقهاى جوراجور و دست و پا بريدههاى از طريق خوردن حد و زخم و زيلهاى رقتانگيز و چهار دست و پا راهبروها و بدن از نيمهى بدن به روى زمين بكشها و سودا و جرب و سيفليسىهاى مشهود و غرهاى بيضه بزرگتر از هندوانه به ميان پا و غده برآمده بر اعضا ، در اندازههاى پرتقال ، تا خربزهى متوسط كه از زير چشم يا بغل گوش ، يا زير گلويشان آويخته بود و گداهاى معمولى آبرودار و بىآبرو . به غير گدايانى كه با حيلههاى گوناگون مثل اظهار ناخوشدارى و عيالوارى و بيكارى و . . . ساخت و ساز و تبانى با معركهگيرها و منبرىها ، با سبز و سياه به دروغ به سر و كمر بستن و بچههاى ريز و درشت از حال رفته پاى منبر خواباندن و امثال آن بىحصر و شمار در آن حد كه نميشد كسى بتواند مسيرى را طى كرده ، يا جائى توقف نموده ، يا با كسى بخواهد چند كلمه حرف بزند كه چندين بار مورد درخواست قرار نگرفته ، يا با هيئت و قيافههاى دلريش كننده و جملات دل از جا برآورنده به گردش جمع نشده درماندهاش ننمايد . به غير از سنگ و آجر به سينه بكوبها و در خانهها طلب بكنها و بچهپسرهاى تعزيهء سكينه و رقيه بخوان تكنفره و دونفره با لباس عربى پشت در خانهها و گداهاى آخر شب ، با ذلتخوانى از غريب الغربا ( آنجا كه غريب نالهى زار كند . آنجا كه غريب رو به ديوار كند . . . ) و گداهاى در گل و لجن و جوى غش بكن و مردهبشوها و مردهگردانهاى براى كفن و دفن و لخت و
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 291
مساهمون: جعفر شهرى باف
ص٢٩١