و شب ميخوردند . مخصوصا غذاى شب كه بايد مغذّىتر و مقوىتر از ناهار هم باشد . در اين نظر راست و دروغ از يكى از امامان كه ضعف بىغذائى شب تا چهل روز جبران نميشود ، و اگر هركه هم بوده يا نبوده كه از قولش گفته شده بود ، او بىغذائى را گفته اينها ، كمغذائى حساب ميكردند و تا حد نهائى اشتها سنگين ميخوردند . و تهىدستان كه صبحانهشان از سر همان نان تهى ظهر و شبشان بود .
دهنم باز نميشود
در اين زمينه پينهدوزى از جملهء نان خالىبخورها نزد آشپز مؤتمن الملك كه از وقتگذرانهاى دم دكانش بود شكايت از بيمارى بىاشتهائى ، مخصوصا از باز نشدن دهانش براى چيز خوردن در صبحها مىكند و اينكه نميداند پيش كدام حكيم برود . آشپز جوابش را موكول به اين مىكند كه يك صبح مهمان او در آبدارخانهء ارباب بشود وقتى پينهدوز به آنجا ميرود ، اول برايش دستور يك ليوان شير گرم ميدهد و بعد آن دو تخممرغ عسلى و بعد از آن نان و پنير و عسل و سرشير كه پينهدوز همه را بلع مىكند و در عقبش دو سيخ كباب سفارشى كه آنها را هم تمام مىكند و پس از آن يك بشقاب ، شامل چند قرصه گز و چند گل قطاب و سه چهار لوزه باقلوا كه جلووش گذاشته آنها را هم صرف مىكند و بعدش چاى و چپق و چاى بعد چپق و رو به آشپز نموده ميگويد نميدانم چطور امروز اينهمه اشتها پيدا كردهام ! و آشپز ميگويد جوابت را هم من براى همين در اينجا گذاشتم كه بگويم نه اينكه ناخوش نميباشى كه خيلى هم از من هم سالمترى ، بههمين دليل اينجا توانستى بخورى . آخر يك لقمه نان مانده بيات را دهن كه باز مىشود كه دهان تو نميشود ! از اينجور صبحانهها بخور ببين چهجور دهنت باز
هامش
- بخوابان كه سياه مىشود و در آفتاب پائيز دخترت را بخوابان كه رنگ باز مىكند .