تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
( هيچكس از پيش خود چيزى نشد * هيچ آهن خنجر تيزى نشد هيچ حلوائى نشد استاد كار * تا كه شاگرد شكرريزى نشد )
و تا حد اختياردارى گوشت و پوستشان استاد و معلم را پيششان بزرگ و صاحب اختيار قلمداد ميكردند . غسل و وضوى و نماز بود كه از كودكى و خردى به فرزندان تعليم ميكردند و براى فراگرفتن آنها انعام و جايزه مقرر ميداشتند و نماز را ستون دين و دين را ستون زندگى دانسته آدم بىنماز را كافر و نجس و نزد خدا بىروزى ميدانستند . از تعريفات نماز بود كه خداوند بنده‌ى نمازخوان را عزيز و بزرگ و غالب و موفق و خوش‌سيما و مطلوب و محبوب داشته او را بر ساير بندگان رجحان ميگذارد . نماز شخص را ذكى و هوشيار ميگرداند . نماز رزق را وسيع و قلب را روشن و دل را آرام و روح را خرم و فكر را منور و انديشه را مستقيم ميسازد . نماز آبرو و بزرگى و حيثيت و اعتبار ميآورد . نماز خير دو عالم داشته نمازخوان را از شرور دور و بسعادات نزديك و در امورات يار و مددكار و در بلايا نگهبان مىباشد . حقوق پدر و مادر را كه از واجبات دانسته رعايت حرمتشان داشته ، در ترضيهء حالشان كوشيده زنده و مردهء ايشان را احترام داشته از برابر آنها راه نرفته ، قبل از ايشان ننشسته بر سخن ايشان اعتراض نداشته سبب كارى كه موجب دشنام به ايشان شود نگرديده ، در حاجات و تنگدستى احسانشان نموده بشادى خاطرشان كوشيده از كدورتشان اجتناب نمايند ، و در تأكيد آن اين كلام كه سعادتمند فرزندى مىباشد كه دعاى خير پدر و مادر در دنبال و بدترين فرزند آن‌كه نفرين پدر و مادر همراهش باشد ، كه روزى او تنگ و غم و رنجش زياد و خفيف و بىحرمت و كوتاه‌عمر و مرگش به بىآبروئى و فلاكت مىباشد .